خدمات تلفن همراه تبیان

منوهای محتوای تبیان - ديوان حافظ تبيان

  
  • مثنويات
    • الا ای آهوی وحشی کجایی
    • ساقی نامه
  • مقطعات
    • تو نیک و بد خود هم از خود بپرس
    • سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق
    • آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
    • بهاء الحق و الدین طاب مثواه
    • قوت شاعره ی من سحر از فرط ملال
    • رحمان لایموت چو آن پادشاه را
    • به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق
    • خسروا گوی فلک در خم چوگان توشد
    • دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد
    • روح القدس آن سروش فرخ
    • به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت شناس
    • شمه ای از داستان عشق شورانگیز ماست
    • اعظم قوام دولت و دین آنکه بر درش
    • دل منه بر دنیی و اسباب او
    • بر سر بازار جانبازان منادی می زنند
    • برادر خواجه عادل طاب مثواه
    • بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
    • زان حبه خضرا خور کز روی سبک روحی
    • مجد دین سرور و سلطان قضات اسماعیل
    • بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل
    • سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
    • سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن
    • دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
    • در این ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم
    • ای معرا اصل عالی جوهرت از حرص و آز
    • ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست
    • به گوش جان رهی منهی ای ندا در داد
    • به روز شنبه ی سادس ز ماه ذی الحجه
    • به من سلام فرستاد دوستی امروز
    • گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل
    • آن میوه ی بهشتی کمد به دستت ای جان
    • خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
    • ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار
    • پادشاها لشکر توفیق همراه تو اند
  • قصايد
    • در مدح شاه شجاع
    • قصیده در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع
    • قصیده در مدح شاه شیخ ابواسحاق
  • غزليات
    • ا
      • الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
      • صلاح کار کجا و من خراب کجا
      • اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
      • صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
      • دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
      • به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
      • صوفی بیا که آینه صافیست جام را
      • ساقیا برخیز و درده جام را
      • رونق عهد شباب است دگر بستان را
      • دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
      • ساقی به نور باده برافروز جام ما
      • ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
    • ب
      • می دمد صبح و کله بست سحاب
      • گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
    • ت
      • ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
      • خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
      • سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
      • ساقیا آمدن عید مبارک بادت
      • ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
      • روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
      • دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
      • چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
      • خیال روی تو در هر طریق همره ماست
      • مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
      • شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
      • زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
      • در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
      • به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
      • ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
      • زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
      • آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
      • خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
      • خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
      • رواق منظر چشم من آشیانه توست
      • برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
      • تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
      • بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
      • بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
      • باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
      • المنه لله که در میکده باز است
      • اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
      • حال دل با تو گفتنم هوس است
      • صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
      • کنون که بر کف گل جام باده صاف است
      • در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
      • گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
      • به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
      • صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
      • روضه خلد برین خلوت درویشان است
      • به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
      • لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
      • روزگاریست که سودای بتان دین من است
      • منم که گوشه میخانه خانقاه من است
      • ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
      • خم زلف تو دام کفر و دین است
      • دل سراپرده محبت اوست
      • آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
      • سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
      • دارم امید عاطفتی از جانب دوست
      • آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
      • صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
      • مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
      • روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
      • اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
      • خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
      • بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
      • یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
      • ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
      • کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
      • مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
      • زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
      • راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
      • روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
      • حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
      • خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
      • جز آستان توام در جهان پناهی نیست
      • بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
      • دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
      • کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
      • عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
      • صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
      • آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
      • گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
      • ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
      • شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
      • ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
      • حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
      • شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
      • یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
      • ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
      • ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
      • میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
      • چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
      • زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
      • مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
    • ث
      • درد ما را نیست درمان الغیاث
    • ج
      • تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
    • ح
      • اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
    • خ
      • دل من در هوای روی فرخ
    • د
      • دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
      • شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
      • دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
      • روز وصل دوستداران یاد باد
      • جمالت آفتاب هر نظر باد
      • صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
      • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
      • حسن تو همیشه در فزون باد
      • خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
      • دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
      • پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
      • عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
      • آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
      • بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
      • همای اوج سعادت به دام ما افتد
      • درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
      • کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
      • دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
      • آن کس که به دست جام دارد
      • دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
      • بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
      • هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
      • هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
      • مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
      • آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
      • شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
      • جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
      • روشنی طلعت تو ماه ندارد
      • نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
      • اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
      • سحر بلبل حکایت با صبا کرد
      • بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
      • به آب روشن می عارفی طهارت کرد
      • صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
      • بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
      • چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
      • دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
      • دل از من برد و روی از من نهان کرد
      • یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
      • رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
      • دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
      • دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
      • دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
      • سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
      • به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
      • چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
      • صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
      • نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
      • یارم چو قدح به دست گیرد
      • دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
      • ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
      • دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
      • در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
      • سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
      • راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
      • اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
      • به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
      • هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
      • من و انکار شراب این چه حکایت باشد
      • نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
      • خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
      • کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
      • خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
      • گل بی رخ یار خوش نباشد
      • نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
      • مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
      • روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
      • ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
      • گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
      • یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
      • زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
      • دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
      • عشق تو نهال حیرت آمد
      • در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
      • مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
      • صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
      • سحرم دولت بیدار به بالین آمد
      • نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
      • هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
      • رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
      • ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
      • بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
      • حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
      • دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
      • دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
      • نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
      • گر می فروش حاجت رندان روا کند
      • دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
      • مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
      • طایر دولت اگر باز گذاری بکند
      • کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
      • آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
      • سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
      • در نظربازی ما بی خبران حیرانند
      • سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
      • غلام نرگس مست تو تاجدارانند
      • آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
      • شاهدان گر دلبری زین سان کنند
      • گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
      • واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
      • دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
      • شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
      • بود آیا که در میکده ها بگشایند
      • سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
      • یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
      • تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
      • پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
      • یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
      • خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
      • قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
      • دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
      • دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
      • یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
      • گوهر مخزن اسرار همان است که بود
      • دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
      • به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
      • آن یار کز او خانه ما جای پری بود
      • مسلمانان مرا وقتی دلی بود
      • در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
      • کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
      • از دیده خون دل همه بر روی ما رود
      • چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
      • از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
      • هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
      • خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
      • ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
      • ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
      • گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
      • گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
      • بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
      • اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
      • گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
      • بر سر آنم که گر ز دست برآید
      • دست از طلب ندارم تا کام من برآید
      • چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
      • زهی خجسته زمانی که یار بازآید
      • اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
      • نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
      • جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
      • رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
      • ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
      • معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
      • بیا که رایت منصور پادشاه رسید
      • بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
      • معاشران گره از زلف یار باز کنید
    • ر
      • الا ای طوطی گویای اسرار
      • عید است و آخر گل و یاران در انتظار
      • صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
      • ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
      • ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
      • روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
      • شب وصل است و طی شد نامه هجر
      • گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
      • ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
      • دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
      • یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
      • نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
      • روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
    • ز
      • هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
      • منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
      • ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
      • درآ که در دل خسته توان درآید باز
      • حال خونین دلان که گوید باز
      • بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
      • خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
      • برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
      • دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
    • س
      • ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
      • گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
      • دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
      • درد عشقی کشیده ام که مپرس
      • دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
    • ش
      • بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
      • اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
      • به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
      • صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
      • باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
      • فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
      • شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
      • خوشا شیراز و وضع بی مثالش
      • چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
      • یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
      • ببرد از من قرار و طاقت و هوش
      • سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
      • هاتفی از گوشه میخانه دوش
      • در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
      • دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
      • ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
      • کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
      • مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
      • دلم رمیده شد و غافلم من درویش
      • ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
    • ع
      • قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
      • بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
      • در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
    • غ
      • سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
    • ف
      • طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
    • ق
      • زبان خامه ندارد سر بیان فراق
      • مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
      • سلیمی منذ حلت بالعراق
    • ک
      • اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
      • هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
      • ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
    • ل
      • خوش خبر باشی ای نسیم شمال
      • شممت روح وداد و شمت برق وصال
      • دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
      • به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
      • اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
      • هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
      • ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
    • م
      • عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
      • مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
      • عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
      • بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
      • بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
      • دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
      • به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
      • زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
      • فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
      • مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
      • سال ها پیروی مذهب رندان کردم
      • دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
      • هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
      • خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
      • ز دست کوته خود زیر بارم
      • گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
      • گر دست دهد خاک کف پای نگارم
      • در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
      • مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
      • من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
      • جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
      • تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
      • به تیغم گر کشد دستش نگیرم
      • مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
      • نماز شام غریبان چو گریه آغازم
      • گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
      • در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
      • مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
      • چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
      • من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
      • خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
      • من که از آتش دل چون خم می در جوشم
      • گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
      • حجاب چهره جان می شود غبار تنم
      • چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
      • عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
      • بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
      • من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
      • صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
      • دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
      • دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
      • به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
      • حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
      • روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
      • من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
      • به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
      • حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
      • گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
      • در خرابات مغان نور خدا می بینم
      • غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
      • خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
      • گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
      • آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
      • دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
      • دردم از یار است و درمان نیز هم
      • ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
      • عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
      • ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
      • فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
      • خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
      • ما ز یاران چشم یاری داشتیم
      • صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
      • ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
      • بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
      • خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
      • بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
      • صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
      • دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
      • ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
      • ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
      • سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
      • بارها گفته ام و بار دگر می گویم
      • گر چه ما بندگان پادشهیم
    • ن
      • فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
      • چندان که گفتم غم با طبیبان
      • می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
      • یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
      • خدا را کم نشین با خرقه پوشان
      • شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
      • بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
      • چو گل هر دم به بویت جامه در تن
      • افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
      • خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
      • دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
      • منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
      • ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
      • گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
      • صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
      • ز در درآ و شبستان ما منور کن
      • ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
      • کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
      • بالابلند عشوه گر نقش باز من
      • چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
      • نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
      • شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
      • می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
      • احمد الله علی معدله السلطان
    • و
      • به جان پیر خرابات و حق صحبت او
      • گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
      • مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
      • ای آفتاب آینه دار جمال تو
      • ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
      • ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
      • تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
      • مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
      • خط عذار یار که بگرفت ماه از او
      • گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
      • ای پیک راستان خبر یار ما بگو
    • ه
      • خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
      • عیشم مدام است از لعل دلخواه
      • گر تیغ بارد در کوی آن ماه
      • وصال او ز عمر جاودان به
      • ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
      • در سرای مغان رفته بود و آب زده
      • دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
      • دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
      • از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
      • چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
      • سحرگاهان که مخمور شبانه
    • ی
      • ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
      • از من جدا مشو که توام نور دیده ای
      • ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
      • به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
      • لبش می بوسم و در می کشم می
      • مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
      • ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
      • ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
      • با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
      • آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
      • ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
      • سبت سلمی بصدغیها فادی
      • دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
      • سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
      • چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
      • به جان او که گرم دسترس به جان بودی
      • چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
      • شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
      • تو را که هر چه مراد است در جهان داری
      • صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
      • بیا با ما مورز این کینه داری
      • ای که در کوی خرابات مقامی داری
      • ای که مهجوری عشاق روا می داری
      • روزگاریست که ما را نگران می داری
      • خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
      • طفیل هستی عشقند آدمی و پری
      • ای که دایم به خویش مغروری
      • ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
      • عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
      • نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
      • هزار جهد بکردم که یار من باشی
      • ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
      • زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
      • کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
      • یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
      • سلام الله ما کر اللیالی
      • بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
      • رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
      • این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
      • زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
      • که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
      • انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
      • سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
      • ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
      • وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
      • هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
      • گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
      • نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
      • دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
      • نوش کن جام شراب یک منی
      • صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
      • ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
      • بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
      • ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
      • سحرگه ره روی در سرزمینی
      • تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
      • ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
      • بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
      • ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
      • سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
      • ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
      • در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
      • به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
      • سلامی چو بوی خوش آشنایی
      • ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
      • ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
      • می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
  • رباعيات
    • جز نقش تو در نظر نيامد ما را
    • بر گير شراب طرب انگيز و بيا
    • گفتم كه لبت، گفت لبم آب حيات
    • ماهى كه قدش به سرو مي ماند راست
    • من باكمر تو در ميان كردم دست
    • تو بدرى و خورشيد تو را بنده شده ست
    • هر روز دلم به زير بارى دگر است
    • ماهم كه رخش روشنى خور بگرفت
    • امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت
    • نى قصه ى آن شمع چگل بتوان گفت
    • اول به وفا مى وصالم درداد
    • نى دولت دنيا به ستم مي ارزد
    • هر دوست كه دم زد ز وفا دشمن شد
    • چون غنچه ى گل قرابه پرداز شود
    • با مى به كنار جوى مي بايد بود
    • اين گل ز بر همنفسى مي آيد
    • از چرخ به هر گونه همي دار اميد
    • ايام شباب است شراب اوليتر
    • خوبان جهان صيد توان كرد به زر
    • سيلاب گرفت گرد ويرانه ى عمر
    • عشق رخ يار بر من زار مگير
    • در سنبلش آويختم از روى نياز
    • مردى ز كننده ى در خيبر پرس
    • چشم تو كه سحر بابل است استادش
    • اى دوست دل از جفاى دشمن دركش
    • ماهى كه نظير خود ندارد به جمال
    • در باغ چو شد باد صبا دايه ى گل
    • لب باز مگير يك زمان از لب جام
    • در آرزوى بوس و كنارت مردم
    • عمرى ز پى مراد ضايع دارم
    • من حاصل عمر خود ندارم جز غم
    • چون باده ز غم چه بايدت جوشيدن
    • اى شرمزده غنچه ى مستور از تو
    • چشمت كه فسون و رنگ مي بازد از او
    • اى باد حدي من نهانش مي گو
    • اى سايه ى سنبلت سمن پرورده
    • گفتى كه تو را شوم مدار انديشه
    • آن جام طرب شكار بر دستم نه
    • با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نى
    • قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشاى
    • اى كاش كه بخت سازگارى كردى
    • گر همچو من افتاده ى اين دام شوى


دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 1,675,679,778