خدمات تلفن همراه تبیان

منوهای محتوای تبیان - ديوان سعدي تبيان

  
  • بوستان
    • در نیایش خداوند
      • سر آغاز - به نام خدايى كه جان آفريد
      • فى نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام - كريم السجايا جميل الشيم
      • در سبب نظم کتاب - در اقصاى گيتى بگشتم بسى
      • ابوبکر بن سعد بن زنگى - همه وقت مردم ز جور زمان
      • محمد بن سعد بن ابوبکر - اتابك محمد شه نيكبخت
      • حکایت - حكايت كنند از بزرگان دين
    • باب اول در عدل و تدبیر و راى
      • سر آغاز - شنيدم كه در وقت نزع روان
      • حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست - ز درياى عمان برآمد كسى
      • گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان - نه بر حكم شرع آب خوردن خطاست
      • در معنى شفقت بر حال رعیت - شنيدم كه فرماندهى دادگر
      • حکایت در شناختن دوست و دشمن را - شنيدم كه داراى فرخ تبار
      • گفتار اندر نظر در حق رعیت مظلوم - تو كى بشنوى ناله ى دادخواه
      • هم در این معنى - خبر يافت گردن كشى در عراق
      • حکایت در معنى شفقت - يكى از بزرگان اهل تميز
      • حکایت اتابک تکله - در اخبار شاهان پيشينه هست
      • حکایت ملک روم با دانشمند - شنيدم كه بگريست سلطان روم
      • حکایت مرزبان ستمگار با زاهد - خردمند مردى در اقصاى شام
      • گفتار اندر نگه داشتن خاطر درویشان - مها زورمندى مكن با كهان
      • حکایت در معنى رحمت با ناتوانان در حال توانایى - چنان قحط شد سالى اندر دمشق
      • حکایت - شبى دود خلق آتشى برفروخت
      • اندر معنى عدل و ظلم و ثمره ى آن - خبردارى از خسروان عجم
      • حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان - شنيدم كه در مرزى از باختر
      • صفت جمعیت اوقات درویشان راضى - مگو جاهى از سلطنت بيش نيست
      • حکایت عابد و استخوان پوسیده - شنيدم كه يك بار در حله اى
      • گفتار اندر نکوکارى و بد کارى و عاقبت آنها - نكوكار مردم نباشد بدش
      • حکایت شحنه مردم آزار - گزيرى به چاهى در افتاده بود
      • حکایت حجاج یوسف - حكايت كنند از يكى نيكمرد
      • در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان - الا تا بغفلت نخفتى كه نوم
      • حکایت در این معنی - يكى را حكايت كنند از ملوك
      • گفتار اندر بی‌وفائی دنیا - جهان اى پسر ملك جاويد نيست
      • در تغیر روزگار و انتقال مملکت - شنيدم كه در مصر ميرى اجل
      • حکایت قزل ارسلان با دانشمند - قزل ارسلان قلعه اى سخت داشت
      • حکایت - چو الپ ارسلان جان به جان بخش داد
      • حکایت پادشاه غور با روستایی - شنيدم كه از پادشاهان غور
      • حکایت مأمون با کنیزک - چو دور خلافت به مأمون رسيد
      • حکایت زورآزمای تنگدست - يكى مشت زن بخت روزى نداشت
      • حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد - حكايت كنند از جفا گسترى
      • گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکر کشی - همى تا برآيد به تدبير كار
      • گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امن - دلاور كه بارى تهور نمود
      • گفتار اندر تقویت مردان کار آزموده - به پيكار دشمن دليران فرست
      • گفتار اندر دلداری هنرمندان - دو تن، پرور اى شاه كشور گشاى
      • گفتار اندر حذر کردن از دشمنان - نگويم ز جنگ بد انديش ترس
      • گفتار اندر دفع دشمن به رای و تدبیر - ميان دو بد خواه كوتاه دست
      • گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روی عاقبت اندیشی - چو شمشير پيكار برداشتى
      • گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید - گرت خويش دشمن شود دوستدار
      • گفتار اندر پوشیدن راز خویش - به تدبير جنگ بد انديش كوش
      • حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر - شنيدم که از نيکمردي فقير
    • باب دوم در احسان
      • سر آغاز - اگر هوشمندى به معنى گراى
      • گفتار اندر نواخت ضعیفان - پدرمرده را سايه بر سر فكن
      • حکایت ابراهیم علیه السلام - شنيدم كه يك هفته ابن السبيل
      • گفتار اندر احسان با نیک و بد - گره بر سر بند احسان مزن
      • حکایت عابد با شوخ دیده - زبان دانى آمد به صاحبدلى
      • حکایت ممسک و فرزند ناخلف - يكى رفت و دينار از او صد هزار
      • حکایت - بزاريد وقتى زنى پيش شوى
      • حکایت - شنيدم كه پيرى به راه حجاز
      • حکایت - به سرهنگ سلطان چنين گفت زن
      • حکایت کرم مردان صاحبدل - يكى را كرم بود و قوت نبود
      • حکایت - يكى در بيان سگى تشنه يافت
      • گفتار اندر گردش روزگار - تو با خلق سهلى كن اى نيكبخت
      • حکایت در معنى رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت - بناليد درويشى از ضعف حال
      • حکایت - يكى سيرت نيكمردان شنو
      • گفتار اندر ثمره جوانمردى - ببخش اى پسر كدمى زاده صيد
      • حکایت در معنى صید کردن دلها به احسان - به ره در يكى پيشم آمد جوان
      • حکایت درویش با روباه - يكى روبهى ديد بى دست و پاى
      • حکایت - شنيدم كه مردى است پاكيزه بوم
      • حکایت حاتم طائى و صفت جوانمردى او - شنيدم در ايام حاتم كه بود
      • حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزاد مردى - ندانم كه گفت اين حكايت به من
      • حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص) - شنيدم كه طى در زمان رسول
      • حکایت حاتم طائی - ز بنگاه حاتم يكى پيرمرد
      • حکایت - يكى را خرى در گل افتاده بود
      • حکایت - شنيدم كه مغرورى از كبر مست
      • حکایت - يكى را پسر گم شد از راحله
      • حکایت - ز تاج ملك زاده اى در ملاخ
      • حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی - يكى زهره ى خرج كردن نداشت
      • حکایت - جوانى به دانگى كرم كرده بود
      • حکایت در معنی ثمرات نکوکاری در آخرت - كسى ديد صحراى محشر به خواب
      • حکایت - شنيدم كه مردى غم خانه خورد
    • باب سوم در عشق و مستى و شور
      • سر آغاز - خوشا وقت شوريدگان غمش
      • تقریر عشق مجازى و قوت آن - تو را عشق همچون خودى ز آب و گل
      • در محبت روحانى - چو عشقى كه بنياد آن بر هواست
      • حکایت در معنى تحمل محب صادق - شنيدم كه وقتى گدا زاده اى
      • حکایت در معنى اهل محبت - شنيدم كه بر لحن خنياگرى
      • حکایت در معنى غلبه وجد و سلطنت عشق - يكى شاهدى در سمرقند داشت
      • حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن - يكى تشنه مي گفت و جان مي سپرد
      • حکایت صبر و ثبات روندگان - چنين نقل دارم ز مردان راه
      • حکایت - شنيدم كه پيرى شبى زنده داشت
      • حکایت - يكى در نشابور دانى چه گفت
      • حکایت در صبر بر جفاى آن که از او صبر نتوان کرد - شكايت كند نوعروسى جوان
      • حکایت - طبيبى پرى چهره در مرو بود
      • حکایت در معنى استیلاى عشق بر عقل - يكى پنجه ى آهنين راست كرد
      • حکایت در معنى عزت محبوب در نظر محب - ميان دوعم زاده وصلت فتاد
      • حکایت مجنون و صدق محبت او - به مجنون كسى گفت كاى نيك پى
      • حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز - يكى خرده بر شاه غزنين گرفت
      • حکایت - قضا را من و پيرى از فارياب
      • گفتار در معنى فناى موجودات در معرض وجود بارى - ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست
      • حکایت دهقان در لشکر سلطان - رئيس دهى با پسر در رهى
      • حکایت - به شهرى در از شام غوغا فتاد
      • حکایت صاحب نظر پارسا - يكى را چو من دل به دست كسى
      • گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن - اگر مرد عشقى كم خويش گير
      • حکایت - شكر لب جوانى نى آموختى
      • حکایت پروانه و صدق محبت او - كسى گفت پروانه را كاى حقير
      • مخاطبه شمع و پروانه - شبى ياد دارم كه چشمم نخفت
    • باب چهارم در تواضع
      • سر آغاز - ز خاك آفريدت خداوند پاك
      • حکایت در این معنى - يكى قطره باران ز ابرى چكيد
      • حکایت در معنى نظر مردان در خود به حقارت - جوانى خردمند پاكيزه بوم
      • حکایت بایزید بسطامى - شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد
      • حکایت عیسى (ع) و عابد و ناپارسا - شنيدستم كه از راويان كلام
      • حکایت دانشمند - فقيهى كهن جامه اى تنگدست
      • حکایت توبه کردن ملک زاده ى گنجه - يكى پادشه زاده در گنجه بود
      • حکایت - شكر خنده اى انگبين مي فروخت
      • حکایت در معنى تواضع نیکمردان - شنيدم كه فرزانه اى حق پرست
      • حکایت در معنى عزت نفس مردان - سگى پاى صحرا نشينى گزيد
      • حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان - بزرگى هنرمند آفاق بود
      • حکایت معروف کرخى و مسافر رنجور - كسى راه معروف كرخى بجست
      • حکایت در معنى سفاهت نااهلان - طمع برد شوخى به صاحبدلى
      • حکایت - ملك صالح از پادشاهان شام
      • حکایت در محرومى خویشتن بینان - يكى در نجوم اندكى دست داشت
      • حکایت - به خشم از ملك بنده اى سربتافت
      • حکایت در معنى تواضع و نیازمندى - ز ويرانه ى عارفى ژنده پوش
      • حکایت حاتم اصم - گروهى برآنند از اهل سخن
      • حکایت زاهد تبریزى - عزيزى در اقصاى تبريز بود
      • حکایت در معنى احتمال از دشمن از بهر دوست - يكى را چو سعدى دلى ساده بود
      • حکایت لقمان حکیم - شنيدم كه لقمان سيه فام بود
      • حکایت جنید و سیرت او در تواضع - شنيدم كه در دشت صنعا جنيد
      • حکایت زاهد و بربط زن - يكى بربطى در بغل داشت مست
      • حکایت صبر مردان بر جفا - شنيدم كه در خاك وخش از مهان
      • حکایت امیرالمومنین علی (ع) و سیرت پاک او - كسى مشكلى برد پيش على
      • حکایت - گدايى شنيدم كه در تنگ جاى
      • حکایت - يكى خوب كردار، خوش خوى بود
      • حکایت ذوالنون مصری - چنين ياد دارم كه سقاى نيل
    • باب پنجم در رضا
      • سر آغاز - شبى زيت فكرت همى سوختم
      • حکایت - مرا در سپاهان يكى يار بود
      • حکایت تیرانداز اردبیلى - يكى آهنين پنجه در اردبيل
      • حکایت طبیب و کرد - شبى كردى از درد پهلو نخفت
      • حکایت - يكى روستايى سقط شد خرش
      • حکایت - شنيدم كه دينارى از مفلسى
      • حکایت - فرو كوفت پيرى پسر را به چوب
      • حکایت مرد درویش و همسایه ى توانگر - بلند اخترى نام او بختيار
      • حکایت - يكى مرد درويش در خاك كيش
      • حکایت کرکس با زغن - چنين گفت پيش زغن كركسى
      • حکایت - چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
      • مثل - شتر بچه با مادر خويش گفت
      • گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن - عبادت به اخلاص نيت نكوست
      • حکایت - شنيدم كه نابالغى روزه داشت
      • حکایت - سيهكارى از نردبانى فتاد
    • باب ششم در قناعت
      • سر آغاز - خدا را ندانست و طاعت نكرد
      • حکایت - مرا حاجيى شانه ى عاج داد
      • حکایت - يكى پر طمع پيش خوارزمشاه
      • حکایت - يكى را تب آمد ز صاحبدلان
      • حکایت در مذلت بسیار خوردن - چه آوردم از بصره دانى عجب
      • حکایت - شكم صوفيى را زبون كرد و فرج
      • حکایت در عزت قناعت - يكى نيشكر داشت در طيفرى
      • حکایت - يكى را ز مردان روشن ضمير
      • حکایت - يكى نان خورش جز پيازى نداشت
      • حکایت - يكى گربه در خانه ى زال بود
      • حکایت مرد کوته نظر و زن عالى همت - يكى طفل دندان برآورده بود
      • حکایت - شنيدم كه صاحبدلى نيكمرد
      • حکایت - يكى سلطنت ران صاحب شكوه
      • گفتار در صبر بر ناتوانى به امید بهى - كمال است در نفس مرد كريم
      • حکایت در معنى آسانى پس از دشوارى - شنيدم ز پيران شيرين سخن
    • باب هفتم در عالم تربیت
      • سر آغاز - سخن در صلاح است و تدبير وخوى
      • گفتار اندر فضیلت خاموشى - اگر پاى در دامن آرى چو كوه
      • حکایت سلطان تکش و حفظ اسرار - تكش با غلامان يكى راز گفت
      • حکایت در معنى سلامت جاهل در خاموشى - يكى خوب خلق خلق پوش بود
      • حکایت - يكى ناسزا گفت در وقت جنگ
      • حکایت عضد و مرغان خوش آواز - عضد را پسر سخت رنجور بود
      • حکایت - شنيدم كه در بزم تركان مست
      • حکایت - دوكس گرد ديدند و آشوب و جنگ
      • حکایت در فضیلت خاموشى و آفت بسیار سخنى - چنين گفت پيرى پسنديده دوش
      • حکایت در خاصیت پرده پوشى و سلامت خاموشى - يكى پيش داود طائى نشست
      • گفتار اندر غیبت و خللهایى که از وى صادر شود - بد اندر حق مردم نيك و بد
      • حکایت - مرا در نظاميه ادرار بود
      • حکایت - كسى گفت حجاج خون خواره اى است
      • حکایت - شنيدم كه از پارسايان يكى
      • حکایت روزه در حال طفولیت - به طفلى درم رغبت روزه خاست
      • حکایت - طريقت شناسان ابت قدم
      • گفتار اندر کسانى که غیبت ایشان روا باشد - سه كس را شنيدم كه غيبت رواست
      • حکایت دزد و سیستانى - شنيدم كه دزدى درآمد ز دشت
      • حکایت اندر نکوهش غمازى و مذلت غمازان - يكى گفت با صوفيى در صفا
      • حکایت فریدون و وزیر و غماز - فريدون وزيرى پسنديده داشت
      • گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان - زن خوب فرمانبر پارسا
      • حکایت - جوانى ز ناسازگارى جفت
      • گفتار اندر پروردن فرزندان - پسر چون زده بر گذشتش سنين
      • حکایت - شبى دعوتى بود در كوى من
      • گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث - خرابت كند شاهد خانه كن
      • حکایت - در اين شهربارى به سمعم رسيد
      • حکایت درویش صاحب نظر و بقراط حکیم - يكى صورتى ديد صاحب جمال
      • گفتار اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذاء خلق - اگر در جهان از جهان رسته اى است،
      • حکایت - چوانى هنرمند فرزانه بود
    • باب هشتم در شکر بر عافیت
      • سر آغاز - نفس مي نيارم زد از شكر دوست
      • حکایت - جوانى سر از رأى مادر بتافت
      • گفتار اندر صنع بارى عز اسمه در ترکیب خلقت انسان - ببين تا يك انگشت از چند بند
      • حکایت اندر معنى شکر منعم - ملك زاده اى ز اسب ادهم فتاد
      • گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها - شب از بهر آسايش تست و روز
      • گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایى - نداند كسى قدر روز خوشى
      • حکایت سلطان طغرل و هندوى پاسبان - شنيدم كه طغرل شبى در خزان
      • حکایت - يكى را عسس دست بر بسته بود
      • حکایت - برهنه تنى يك درم وام كرد
      • حکایت - يكى كرد بر پارسايى گذر
      • حکایت - ز ره باز پس مانده اى مي گريست
      • حکایت - فقيهى بر افتاده مستى گذشت
      • نظر در اسباب وجود عالم - نهاده ست بارى شفا در عسل
      • در سابقه ى حکم ازل و توفیق خیر - نخست او ارادت به دل در نهاد
      • حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان - بتى ديدم از عاج در سومنات
    • باب نهم در توبه و راه صواب
      • سر آغاز - بيا اى كه عمرت به هفتاد رفت
      • حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانى - شبى در جوانى و طيب نعم
      • حکایت - كهن سالى آمد به نزد طبيب
      • گفتار اندر غنیمت شمردن جوانى پیش از پیرى - جوانا ره طاعت امروز گير
      • حکایت در معنى ادراک پیش از فوت - شبى خوابم اندر بيابان فيد
      • حکایت - قضا زنده اى رگ جان بريد
      • حکایت در معنى بیدارى از خواب غفلت - فرو رفت جم را يكى نازنين
      • حکایت - يكى پارسا سيرت حق پرست
      • حکایت عداوت در میان دو شخص - ميان دو تن دشمنى بود و جنگ
      • حکایت - شبى خفته بودم به عزم سفر
      • موعظه و تنبیه - خبر دارى اى استخوانى قفس
      • حکایت در عالم طفولیت - ز عهد پدر يادم آيد همى
      • حکایت - يكى برد با پادشاهى ستيز
      • حکایت - يكى مال مردم به تلبيس خورد
      • حکایت - همى يادم آيد ز عهد صغر
      • حکایت مست خرمن سوز - يكى غله مرداد مه توده كرد
      • حکایت - يكى متفق بود بر منكرى
      • حکایت زلیخا با یوسف (ع) - زليخا چو گشت از مى عشق مست
      • مثل - پليدى كند گربه بر جاى پاك
      • حکایت سفر حبشه - غريب آمدم در سواد حبش
      • حکایت - يكى را به چوگان مه دامغان
      • حکایت - به صنعا درم طفلى اندر گذشت
    • باب دهم در مناجات و ختم کتاب
      • سر آغاز - بيا تا برآريم دستى ز دل
      • حکایت - سيه چرده اى را كسى زشت خواند
      • حکایت بت پرست نیازمند - مغى در به روى از جهان بسته بود
      • حکایت - شنيدم كه مستى ز تاب نبيد
  • موعظات
    • غزلیات
      • ثنا و حمد بي پايان خدا را
      • ما قلم در سر كشيديم اختيار خويش را
      • اى كه انكار كنى عالم درويشان را
      • غافلند از زندگى مستان خواب
      • دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت
      • اى يار ناگزير كه دل در هواى تست
      • درد عشق از تندرسيت خوشترست
      • آن را كه جاى نيست همه شهر جاى اوست
      • آن به كه چون منى نرسد در وصال دوست
      • به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست
      • از جان برون نيامده جانانت آرزوست
      • هر كه هر بامداد پيش كسيست
      • خوشتر از دوران عشق ايام نيست
      • چون عيش گدايان به جهان سلطنتى نيست
      • صبحدمى كه بركنم، ديده به روشناييت
      • تن آدمى شريفست به جان آدميت
      • نادر از عالم توحيد كسى برخيزد
      • ذوق شراب انست، وقتى اگر بباشد
      • دنيى آن قدر ندارد كه برو رشك برند
      • نه هر چه جانورند آدميتى دارند
      • بيفكن خيمه تا محمل برانند
      • اگر خداى نباشد ز بنده اى خشنود
      • شرف نفس به جودست و كرامت به سجود
      • بسيار سالها به سر خاك ما رود
      • وقت آنست كه ضعف آيد و نيرو برود
      • از صومعه رختم به خرابات برآريد
      • تا بدين غايت كه رفت از من نيامد هيچ كار
      • ره به خرابات برد، عابد پرهيزگار
      • گناه كردن پنهان به از عبادت فاش
      • گر مرا دنيا نباشد خاكدانى گو مباش
      • هر كه با يار آشنا شد گو ز خود بيگانه باش
      • صاحبا عمر عزيزست غنيمت دانش
      • اى روبهك چرا ننشينى به جاى خويش
      • برخيز تا تفرج بستان كنيم و باغ
      • عمرها در سينه پنهان داشتيم اسرار دل
      • دوش در صحراى خلوت گوى تنهايى زدم
      • بر سر آنم كه پاى صبر در دامن كشم
      • در ميان صومعه سالوس پر دعوى منم
      • باد گلبوى سحر خوش مي وزد خيز اى نديم
      • ما اميد از طاعت و چشم از واب افكنده ايم
      • ساقيا مى ده كه ما دردى كش ميخانه ايم
      • خرما نتوان خوردن ازين خار كه كشتيم
      • خداوندى چنين بخشنده داريم
      • تو پس پرده و ما خون جگر مي ريزيم
      • برخيز تا به عهد امانت وفا كنيم
      • برخيز تا طريق تكلف رها كنيم
      • خلاف راستى باشد، خلاف راى درويشان
      • عشقبازى چيست سر در پاى جانان باختن
      • اى به باد هوس درافتاده
      • آستين بر روى و نقشى در ميان افكنده اى
      • شبى در خرقه رندآسا، گذر كردم به ميخانه
      • چو كسى درآمد از پاى و تو دستگاه دارى
      • يارب از ما چه فلاح آيد اگر تو نپذيرى
      • هر روز باد مي برد از بوستان گلى
      • اى صوفى سرگردان، در بند نكونامى
      • پاكيزه روى را كه بود پاكدامنى
      • اگر لذت ترك لذت بدانى
      • يارى آنست كه زهر از قبلش نوش كنى
      • مبارك ساعتى باشد كه با منظور بنشينى
      • مقصود عاشقان دو عالم لقاى تست
      • منزل عشق از جهانى ديگرست
      • فلك با بخت من دايم به كينست
      • روى در مسجد و دل ساكن خمار چه سود؟
      • هر كسى در حرم عشق تو محرم نشود
      • بربود دلم در چمنى سرو روانى
    • قصاید
      • شكر و سپاس و منت و عزت خداى را
      • در ستایش علاء الدین عطاملک جوینى صاحب دیوان - اگر مطالعه خواهد كسى بهشت برين را
      • در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه - آن روى بين كه حسن بپوشيد ماه را
      • در وداع شاه جهان سعدبن ابی بکر - رفتى و صدهزار دلت دست در ركيب
      • در وصف بهار - علم دولت نوروز به صحرا برخاست
      • موعظه و نصیحت - هران نصيبه كه پيش از وجود ننهادست
      • موعظه و نصیحت - ايهاالناس جهان جاى تن آسانى نيست
      • اندرز و نصیحت - خوشست عمر دريغا كه جاودانى نيست
      • در نصیحت و ستایش - جهان بر آب نهادست و زندگى بر باد
      • در ستایش حضرت رسول (ص) - چو مرد رهرو اندر راه حق ابت قدم گردد
      • توحید - فضل خداى را كه تواند شمار كرد؟
      • در ستایش اتابک محمد - بناز اى خداوند اقبال سرمد
      • وله فى مدح ابش بنت سعد - فلك را اين همه تمكين نباشد
      • برگشت به شیراز - سعدى اينك به قدم رفت و به سر باز آمد
      • در ستایش حضرت رسول (ص) - ماه فروماند از جمال محمد
      • در ستایش قاضى رکن الدین - بسا نفس خردمندان كه در بند هوا ماند
      • در ستایش علاء الدین عطاملک جوینى صاحب دیوان - كدام باغ به ديدار دوستان ماند
      • وله فى مدح اتابک مظفرالدین سلجوقشاه - چه نيكبخت كسانى كه اهل شيرازند
      • در ستایش شمس الدین حسین علکانى - احمدالله تعالى كه به ارغام حسود
      • در ستایش اتابک سعدبن ابوبکر بن سعدبن زنگى بن مودود - مطرب مجلس بساز زمزمه ى عود
      • در وصف بهار - بامدادى كه تفاوت نكند ليل و نهار
      • در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان - به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار
      • مطلع دوم - كجا همى رود اين شاهد شكر گفتار؟
      • در مدح امیر انکیانو - بس بگرديد و بگردد روزگار
      • تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان - نظر دريغ مدار از من اى مه منظور
      • در وصف شیراز - خوشا سپيده دمى باشد آنكه بينم باز
      • در لیلةالبراة فرموده‌است - شبى چنين در هفت آسمان به رحمت باز
      • در مدح امیر سیف‌الدین (محمد) - شكر و فضل خداى غزوجل
      • در ستایش علاء الدین جوینی صاحب دیوان - هر آدمى كه نظر با يكى ندارد و دل
      • در تنبیه و موعظه - ان هوى النفس يقد العقال
      • پند و موعظة - توانگرى نه به مالست پيش اهل كمال
      • در ستایش امیرانکیانو - بسى صورت بگرديدست عالم
      • در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر - خداى را چه توان گفت شكر فضل و كرم
      • بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق - المنةلله كه نمرديم و بديديم
      • تغزل و ستایش صاحب دیوان - من آن بديع صفت را به ترك چون گويم
      • در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر - اين منتى بر اهل زمين بود از آسمان
      • در وداع ماه رمضان - برگ تحويل مي كند رمضان
      • در مدح شمس‌الدین حسین علکانی - تمام گشت و مزين شد اين خجسته مكان
      • در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان - شكر به شكر نهم در دهان مژده دهان
      • مطلع دوم - تو را كه گفت كه برقع برافكن اى فتان
      • در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی - اى محافل را به ديدار تو زين
      • در ستایش صاحب دیوان - تبارك الله از آن نقشبند ماء مهين
      • در ستایش ملکه ترکان خاتون - اى بيش از آنكه در قلم آيد ناى تو
      • درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه - در بهشت گشادند در جهان ناگاه
      • پند و اندرز - به نوبت اند ملوك اندرين سپنج سراى
      • در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد - چه دعا گويمت اى سايه ى ميمون هماى
      • تنبیه و موعظت - دريغ روز جوانى و عهد برنايى
      • تغزل و ستایش صاحب دیوان - شبى و شمعى و گوينده اى و زيبايى
      • پند - اى كه پنجاه رفت و در خوابى
      • در ستایش - به خرمى و به خير آمدى و آزادى
      • در پند و ستایش - بزن كه قوت بازوى سلطنت دارى
      • در ستایش - گرين خيال محقق شود به بيدارى
      • در پند و اندرز - اى نفس اگر به ديده ى تحقيق بنگرى
      • در ستایش ابوبکر بن سعد - وجودم به تنگ آمد از جور تنگى
      • در ستایش امیر انکیانو - دنيا نيرزد آنكه پريشان كنى دلى
      • قصیده - تو را ز دست اجل كى فرار خواهد بود
      • تنبیه و موعظت - روزى كه زير خاك تن ما نهان شود
      • كسى كه او نظر مهر در زمانه كند
      • جهان بگشتم و آفاق سر به سر ديدم
      • هر چيز كزان بتر نباشد
      • نصیحت - اى دل به كام خويش جهان را تو ديده گير
    • قصاید و قطعات عربى
      • فى مرثیة امیرالمومنین المعتصم بالله و ذکر واقعة بغداد - حبست بجفنى المدامع لاتجرى
      • یمدح نورالدین بن صیاد - مادام ينسرح الغزلان فى الوادى
      • یمدح السعید فخرالدین المنجم - الحمدلله رب العالمين على
      • فی الغزل - تعذر صمت الواجدين فصاحوا
      • ایضا - رضينا من وصالك بالوعود
      • ایضا فی الغزل - امطلع شمس باب دارك ام بدر؟
      • فی الشیب - ان هجرت الناس واخترت النوى
      • فی الغزل - على قلبى العدوان من عينى التى
      • ایضا فی‌الغزل - ملك الهوى قلبى وجاش مغيرا
      • ایضا فی الغزل - حدائق روضات النعيم وطيبها
      • و له فی‌الغزل - فاح نشر الحمى و هب النسيم
      • و له ایضا - على ظاهرى صبر كنسج العناكب
      • ایضا فی الغزل - ان لم امت يوم الوداع تأسفا
      • فی‌الموعظة: - عيب على و عدوان علي الناس
      • فی‌الغزل - اصبحت مفتونا باعين اهيفا
      • ایضا فی‌الغزل - متى جمع شملى بالحبيب المغاضب
      • فی‌الغزل - قوماء اسقيانى على الريحان واس
      • ایضا - يا نديمى قم تنبه واسقنى واسق الندامى
      • وله ایضا - يا ملوك الجمال رفقا باسرى
      • وله ایضا - الحمدالله رب العالمين على
      • قصیده - جاء الشتاء ببرد لامرد له
      • وله ایضا - انا دلادل ابنة الكرم لابناء الكرام
      • فی مدح صاحب دیوان - ما هذه الدنيا بدار مخلد
    • مراثى
      • ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه - وجود عاريتى دل درو نشايد بست
      • در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسف - دردى به دل رسيد كه آرام جان برفت
      • در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی - به اتفاق دگر دل به كس نبايد داد
      • در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر - به هيچ باغ نبود آن درخت مانندش
      • در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی - دل شكسته كه مرهم نهد دگربارش؟
      • در زوال خلافت بنی‌عباس - آسمان را حق بود گر خون بگريد بر زمين
      • ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر - غريبان را دل از بهر تو خونست
    • قطعات
      • جوشن بيار و نيزه و بر گستوان ورد
      • خون دار اگرچه دشمن خردست زينهار
      • در جهان با مردمان دانى كه چون بايد گذاشت
      • مرد ديگر جوان نخواهد بود
      • ملك ايمن درخت بارورست
      • آن را كه تو دست پيش دارى
      • آدمى فضل بر دگر حيوان
      • تو خود جفا نكنى بي گناه بر بنده
      • ديو اگر صومعه دارى كند اندر ملكوت
      • طمع خام كه سودى بكنم
      • شد غلامى به جوى كاب آرد
      • من هرگز آب چاه نديدم چنين مداد
      • مر تو را چون دو كار پيش آيد
      • دانى كه بر نگين سليمان چه نقش بود
      • ز دست ترشروى خوردن تبرزد
      • روزى به سرش نبشته بودند
      • از دست تهى كرم نيايد
      • كسى به حمد و ناى برادران عزيز
      • گر جهان فتنه گيرد از چپ و راست
      • كاملانند در لباس حقير
      • سخن گفته دگر باز نيايد به دهن
      • اگر صد دفتر شيرين بخوانى
      • خر به سعى آدمى نخواهد شد
      • تشنه ى سوخته در چشمه ى روشن چو رسيد
      • هيچ دانى كه آب ديده ى پير
      • دوستان سخت پیمان را ز دشمن باک نیست - صد هزاران خيط يكتو را نباشد قوتى
      • حريف عمر به سر برده در فسوق و فجور
      • ياد دارم ز پير دانشمند
      • بسا بساط خداوند ملك دولت را
      • وفا با هيچكس كردست گيتى
      • نه سام و نريمان و افراسياب
      • هر كه مقصود و مرادش خور و خوابست از عمر
      • چو دولت خواهد آمد بنده اى را
      • بسيار برفتند و به جايى نرسيدند
      • تا سگان را وجود پيدا نيست
      • اگر خونى نريزد شاه عالم
      • نكنى دفع ظالم از مظلوم
      • هر كجا دردمندى از سر شوق
      • حاكم ظالم به سنان قلم
      • ز دور چرخ چه نالى ز فعل خويش بنال
      • نفس ظالم، مال زنبورست
      • آسيا سنگ ده هزار منى
      • بدين الحان داودى عجب نيست
      • چو نيكبخت شدى ايمن از حسود مباش
      • رسم و آيين پادشاهانست
      • نشان آخر عهد و زوال ملك ويست
      • آنكه در حضرت بيچون تو قربى دارد
      • دامن آلوده اگر خود حكمت گويد
      • آدمي سان و نيك محضر باش
      • تا نگويى كه عاملان حريص
      • رحمت صفت خداى باقيست
      • هيچ فرصت وراى آن مطلب
      • الحق امناى مال ايتام
      • ناكسان را فراستيست عظيم
      • امير ما عسل از دست خلق مي نخورد
      • چه گنجها بنهادند و ديگرى برداشت
      • خواهى از دشمن نادان كه گزندت نرسد
      • متكلف به نغمه در قرآن
      • مرغ جايى كه علف بيند و چيند گردد
      • هزار سال به اميد تو توانم بود
      • هر كه بر روى زمين مهلت عيشى دارد
      • اگر ملازم خاك در كسى باشى
      • نگر تا نبينى ز ظلم شهى
      • روز قالى فشاندنست امروز
      • گر خردمند از اوباش جفايى بيند
      • هر كه بينى مراد و راحت خويش
      • براى ختم سخن دست بر دعا داريم
      • به قفل و پره ى زرين همى توان بستن
      • بردند پيمبران و پاكان
      • حدي وقف به جايى رسيد در شيراز
      • چو رنج برنتوانى گرفتن از رنجور
      • خداوند كشور خطا مي كند
      • عنكبوت ضعيف نتواند
      • فرياد پيرزن كه برآيد ز سوز دل
      • نگين ختم رسالت پيمبر عربى
      • هاونا گفتم از چه مي نالى
      • هر كه خيرى كرد و موقوفى گذاشت
      • هر كه مشهور شد به بي ادبى
      • گر بشنوى نصيحت مردان به گوش دل
      • دل منه بر جهان كه دور بقا
      • جزاى نيك و بد خلق با خداى انداز
      • گروهى از سر بي مغز بيخبر گويند
      • هر چه مي كرد با ضعيفان دزد
      • پدر كه جان عزيزش به لب رسيد چه گفت؟
      • ملكدارى با ديانت بايد و فرهنگ و هوش
      • پادشاهان پاسبانانند مر درويش را
      • پروردگار خلق خدايى به كس نداد
      • دل مبند اى حكيم بر دنيا
      • شجر مقل در بيابانها
      • اى كه دانش به مردم آموزش
      • دوش مرغى به صبح مي ناليد
      • مشمر برد ملك آن پادشاه
      • مگسى گفت عنكبوتى را
      • پيدا شود كه مرد كدامست و زن كدام
      • دشمنت خود مباد وگر باشد
      • چنانكه مشرق و مغرب به هم نپيوندند
      • خواجه تشريفم فرستادى و مال
      • كسان كه تلخى حاجت نيازمودستند
      • به مرگ خواجه فلان هيچ گم نگشت جهان
      • خطاب حاكم عادل مال بارانست
      • ضرورتست كه آحاد را سرى باشد
      • مراد و مطلب دنيا و آخرت نبرد
      • طبيب و تجربت سودى ندارد
      • مردكى غرقه بود در جيحون
      • سگى شكايت ايام بر كسى مي كرد
      • خدايا فضل كن گنج قناعت
      • گدايان بينى اندر روز محشر
      • چو مي دانستى افتادن به ناچار
      • صبر بر قسمت خدا كردن
      • هر بد كه به خود نمي پسندى
      • هان اى نهاده تير جفا در كمان حكم
      • دوران ملك ظالم و فرمان قاطعش
      • نه نيكان را بد افتادست هرگز
      • زمان ضايع مكن در علم صورت
      • جامع هفت چيز در يك روز
      • تا تو فرمان نبرى خلق به فرمان نروند
      • چنان زندگانى كن اى نيكراى
      • نخواهى كز بزرگان جور بينى
      • اميد عافيت آنگه بود موافق عقل
      • خداوندان نعمت را كرم هست
      • طبيبى را حكايت كرد پيرى
      • ضمير مصلحت انديش هر چه پيش آيد
      • مرا گر صاحب ديوان اعلى
      • بشن از من سخنى حق پدر فرزندى
      • رحم الله معشر الماضين
      • نجس ار پيرهن شبلى و معروف بپوشد
      • خواستم تا زحلى گويمت از روى قياس
      • دامن جامه كه در خار مغيلان بگرفت
      • غماز را به حضرت سلطان كه راه داد؟
      • اگر ممالك روى زمين به دست آرى
      • اى پسنديده حيف بر درويش
      • شنيده ام كه فقيهى به دشتوانى گفقت
      • گر از خراج رعيت نباشدت بارى
      • ديگران در رياضتند و نياز
      • هر كجا خط مشكلى بكشند
      • آن مكن در عمل كه در عزلت
      • مكافات بدى كردن حلالست
      • دوش در سلك صحبتى بودم
      • ز لوح روى كودك بر توان خواند
      • بس دست دعا بر آسمان بود
      • حاجت خلق از در خداى برآيد
      • نظر كردم به چشم راى و تدبير
      • بي هنر را ديدن صاحب هنر
      • نبايدت كه پريشان شود قواعد ملك
      • اى طفل كه دفع مگس از خود نتوانى
      • خرم تن آنكه نام نيكش
      • مقابلت نكند با حجر به پيشانى
      • نظر به چشم ارادت مكن به صورت دنيا
      • ياران كجاوه، غم ندارند
      • چو بندگان كمر بسته شرط خدمت را
      • اى كه گر هر سر موييت زبانى دارد
      • از من بگوى شاه رعيت نواز را
      • هر دم زبان مرده همى گويد اين سخن
      • در پند و اخلاق و غیر آن - خداونديست تدبير جهان را
      • مظلوم دست بسته ى مغلوب را بگوى
      • سپاس دار خداى لطيف دانا را
      • ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است - سخن به ذكر تو آراستن مراد آنست
      • طريق و رسم صاحبدولتانست
      • در ستایش - هر كه در بند تو شد بسته ى جاويد بماند
      • ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است - تو آن نكرده اى از فعل خير با من و غير
      • مباش غره به گفتار مادح طماع
      • احدا سامع المناجات
      • به سكندر نه ملك ماند و نه مال
      • چو خويشتن نتواند كه مي خورد قاضى
      • چنين كه هست نماند قرار دولت و ملك
      • علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد
      • مرا گويند با دشمن برآويز
      • يكى از بخت كامران بينى
      • به راه راست توانى رسيد در مقصود
      • عيب آنان مكن كه پيش ملوك
      • گر اهل معرفتى هر چه بنگرى خوبست
      • اميد خلق برآور چنانكه بتوانى
      • هرگز پر طاووس كسى گفت كه زشتست؟
      • مركب از بهر راحتى باشد
      • پدرم بنده ى قديم تو بود
      • در چشمت ار حقير بود صورت فقير
      • كسى گفت عزت به مال اندرست
      • دست بر پشت مار ماليدن
      • گر سفيهى زبان دراز كند
      • هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام
      • در عزت نفس - گويند سعديا به چه بطال مانده اى
      • ره نمودن به خير ناكس را
      • دشمن اگر دوست شود چند بار
      • دهل را كاندرون زندان بادست
      • ماه را ديد مرغ شب پره گفت
      • خواست تا عيبم كند پرورده ى بيگانگان
      • اى نفس چون وظيفه ى روزى مقررست
      • در سراى به هم كرده از پس پرده
      • شهى كه پاس رعيت نگاه مي دارد
      • صاحب كمال را چه غم از نقص مال و جاه
      • ضرورتست به توبيخ با كسى گفتن
      • اگر خود بردرد پيشانى پيل
      • در حدود رى يكى ديوانه بود
      • بيا كه پرده برانداختم ز صورت حال
      • به تماشاى ميوه راضى شو
      • چه سود از دزدى آنگه توبه كردن
      • شنيدم كه بيوه زنى دردمند
      • ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است - يارب كمال عافيتت بر دوام باد
      • مرا از بهر دينارى نا گفت
      • بر تربت دوستان ماضى
      • اى بلند اختر خدايت عمر جاويدان دهاد
      • پسر نورسيده شايد بود
      • بيا بگوى كه پرويز از زمانه چه خورد
      • ظاهرا در مدح صاحب دیوان است - به سمع خواجه رسانيد اگر مجال بود
      • ناگهان بانگ در سراى افتد
      • يارب اين نامه سيه كرده ى بيفايده عمر
      • حقيقتيست كه دانا سراى عاريتى
      • در مدح صاحب دیوان - سفينه ى حكميات و نظم و نر لطيف
      • نه آدميست كه در خرمى و مجموعى
      • روز گم گشتن فرزند مقادير قضا
      • صانع نقشبند بى مانند
      • يكى نصيحت درويش وار خواهم كرد
      • اى غره به رحمت خداوند
      • بندگان را ز حد به در منواز
      • بود در خاطرم كه يك چندى
      • لحا الله بعض الناس يأتى جهالة
      • مثل وقوفک عندالله فى ملاء - مل وقوفك عندالله فى ملاء
      • يا اسعد الناس جدا ما سعى قدم
      • در مدح - نظر كه با همه دارى به چشم بخشايش
      • آن ستمديده نديدى كه به خونخواره چه گفت
      • خلق در ملك خداى از همه جنسى باشد
      • گر بدانستى كه خواهد مرد ناگه در ميان
      • اگر گويندش اندر نار جاويد
      • نكويى بابدان كردن وبالست
      • در مدح و نصیحت - يارب تو هر چه بهتر و نيكوترش بده
      • پسران فلان سه بدبختند
    • مثنویات
      • مثنویات مواعظ سعدی - اى چشم و چراغ اهل بينش
      • همه را ده چو مي دهى موسوم
      • عدل و انصاف و راستى بايد
      • نظر كن درين موى باريك سر
      • نخست انديشه كن آنگاه گفتار
      • چو نيكو گفت ابراهيم ادهم
      • يكى را ديدم اندر جايگاهى
      • چه سرپوشيدگان مرد بودند
      • نكويى گرچه با ناكس نشايد
      • نميرد گر بميرد نيكنامى
      • هيچ دانى كه چيست دخل حرام
      • نشنيدم كه مرغ رفته ز دام
      • زخم بالاى يكدگر بزنند
      • چه رند پريشان شوريده بخت
      • دشنام تو سر به سر شنيدم
      • دانى چه بود كمال انسان
      • سگ بر آن آدمى شرف دارد
      • غم نه بر دل كه گر نهى بر كوه
      • سخن زيد نشنوى بر عمرو
      • همه فرزند آدمند بشر
      • همه دانند لشكر و ميران
      • اگر هوشمندى مكن جمع مال
      • اين دغل دوستان كه مي بينى
      • هر كه را باشد از تو بيم گزند
      • هر كه بي مشورت كند تدبير
      • اى پسنديده حيف بر درويش
      • برگزيدندت اى گل خرم
      • قيمت عمر اگر بداند مرد
      • خرى از روستائيى بگريخت
      • حرص فرزند آدم نادان
      • پيرى اندر قبيله ى ما بود
      • سپاس و شكر بي پايان خدا را
      • حديث پادشاهان عجم را
      • حرامش باد بدعهد بدانديش
      • سلطان بايد كه خير درويش
      • آنكه هفت اقليم عالم را نهاد
      • دوام دولت اندر حق شناسيست
      • كتاب از دست دادن سست راييست
      • الا تا ننگرى در روى نيكو
      • جوان سخت رو در راه بايد
      • الا گر بختمند و هوشيارى
      • هر كه آمد بر خداى قبول
      • به حال نيك و بد راضى شو اى مرد
      • بكوش امروز تا گندم بپاشى
      • اى خداوندان طاق و طمطراق
      • به يك سال در جادويى ارمنى
    • رباعیات
      • آن كيست كه دل نهاد و فارغ بنشست
      • تدبير صواب از دل خوش بايد جست
      • آن كس كه خطاى خويش بيند كه رواست
      • گر در همه شهر يك سر نيشترست
      • گر خود ز عبادت استخوانى در پوست
      • تا يك سر مويى از تو هستى باقيست
      • بالاى قضاى رفته فرمانى نيست
      • ماهى اميد عمرم از شست برفت
      • دادار كه بر ما در قسمت بگشاد
      • نه هر كه زمانه كار او دربندد
      • اى قدر بلند آسمان پيش تو خرد
      • شاها سم اسبت آسمان مي سپرد
      • ظلم از دل و دست ملك نيرو ببرد
      • از مى طرب افزايد و مردى خيزد
      • نادان همه جا با همه كس آميزد
      • هر كس كه درست قول و پيمان باشد
      • هر دولت و مكنت كه قضا مي بخشد
      • بس چون تو ملك زمانه بر تخت نشاند
      • نه هر كه ستم بر دگرى بتواند
      • مردان همه عمر پاره بردوخته اند
      • عنقا بشد و فر هماييش بماند
      • نه هر كه طراز جامه بر دوش كند
      • فرزانه رضاى نفس رعنا نكند
      • آن گل كه هنوز نو به دست آمده بود
      • افسوس بر آن دل كه سماعش نربود
      • با گل به مل چو خار مي بايد بود
      • جائی که درخت عیش پربار بود
      • داد طرب از عمر بده تا برود
      • درياب كزين جهان گذر خواهد بود
      • گر تير جفاى دشمنان مي آيد
      • هركس به نصيب خويش خواهند رسيد
      • درويش كه حلقه ى درى زد يك بار
      • از دست مده طريق احسان پدر
      • گر آدميى باده ى گلرنگ بخور
      • چون خيل تو صد باشد و خصم تو هزار
      • چون زهره ى شيران بدرد ناله ى كوس
      • سودى نكند فراخناى بر و دوش
      • اى صاحب مال، فضل كن بر درويش
      • بوى بغلت مي رود از پارس به كيش
      • تا دل ز مراعات جهان بركندم
      • چون ما و شما مقارب يكدگريم
      • تنها ز همه خلق و نهان مي گريم
      • بشنو به ارادت سخن پير كهن
      • امروز كه دستگاه دارى و توان
      • با زنده دلان نشين و صادق نفسان
      • روزى دو سه شد كه بنده ننواخته اى
      • اى يار كجايى كه در آغوش نه اى
      • گر كان فضائلى وگر دريايى
      • گر سنگ همه لعل بدخشان بودى
      • فردا كه به نامه ى سيه درنگرى
      • گويند كه دوش شحنگان تترى
      • آيين برادرى و شرط يارى
      • تا كى به جمال و مال دنيا نازى
      • اى غايب چشم و حاضر دل چوني؟
      • در مرد چو بد نگه كنى زن بينى
      • تا دل به غرور نفس شيطان ندهى
    • مفردات - مي ميرم و همچنان نظر بر چپ و راست
    • مثلثات - خليلى الهدى انجى و اصلح
  • مفردات
    • ز حد بگذشت مشتاقى و صبر اندر غمت يارا
    • مي ندانم چكنم چاره من اين دستان را
    • اى مسلمانان فغان زان نرگس جادو فريب
    • قيامتست سفر كردن از ديار حبيب
    • چشم تو طلسم جاودانست
    • حالم از شرح غمت افسانه ايست
    • خسته ى تيغ فراقم سخت مشتاقم به غايت
    • مي روم با درد و حسرت از ديارت خير باد
    • ما ترك سر بگفتيم، تا دردسر نباشد
    • بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
    • رفت آن كم بر تو آبى بود
    • ياد دارم كه روزگارى بود
    • خسرو من چون به بارگاه برآيد
    • باد بهارى وزيد، از طرف مرغزار
    • ايا نسيم سحر بوى زلف يار بيار
    • اگر چه دل به كسى داد، جان ماست هنوز
    • چه درد دلست اينچه من درفتادم
    • من از تو هيچ نبريدم كه هستى يار دلبندم
    • من اين نامه كه اكنون مي نويسم
    • ديدى اى دل كه دگر باره چه آمد پيشم
    • بيا بيا كه ز عشقت چنان پريشانم
    • من خسته چون ندارم، نفسى قرار بي تو
    • اى يار ناسامان من از من چرا رنجيده اي؟
    • چنان خوب رويى بدان دلربايى
    • هر شبى با دلى و صد زارى
    • ابیات پراکنده - در عهد تو اى نگار دلبند
    • مفردات - مي ميرم و همچنان نظر بر چپ و راست
  • مقطّعات
    • متى حللت به شيراز يا نسيم الصبح
    • گر مرا بي تو در بهشت برند
    • گفتم چه كرده ام كه نگاهم نمي كنى
    • آشفتن چشمهاى مستت
    • خوب را گو پلاس در بر كن
    • در قطره ى باران بهارى چه توان گفت؟
    • سخن عشق حرامست بر آن بيهده گوى
    • من بگويم نديده ام دهنى
    • كوه عنبر نشسته بر زنخش
    • تو آن نه اى كه به جور از تو روى برپيچند
    • بس اى غلام بديع الجمال شيرين كار
    • آن پريروى كه از مرد و زن و پير و جوان
    • مرا به صورت شاهد نظر حلال بود
    • شبى خواهم كه پنهانت بگويم
    • هزار بوسه دهد بت پرست بر سنگى
    • كسى ملامتم از عشق روى او مي كرد
    • چند گويى كه مهر ازو بردار
    • بر آن گليم سياهم حسد همى آيد
    • گفتم به ره ببينم و دامن بگيرمش
    • وه كه چه آزار بود من از مهر تو
  • غزلیات
    • اول دفتر به نام ايزد دانا
    • اى نفس خرم باد صبا
    • روى تو خوش مي نمايد آينه ما
    • اگر تو فارغى از حال دوستان يارا
    • شب فراق نخواهم دواج ديبا را
    • پيش ما رسم شكستن نبود عهد وفا را
    • مشتاقى و صبورى از حد گذشت يارا
    • ز اندازه بيرون تشنه ام ساقى بيار آن آب را
    • گر ماه من برافكند از رخ نقاب را
    • با جوانى سرخوشست اين پير بى تدبير را
    • وقت طرب خوش يافتم آن دلبر طناز را
    • دوست مي دارم من اين ناليدن دلسوز را
    • وه كه گر من بازبينم روى يار خويش را
    • امشب سبكتر مي زنند اين طبل بي هنگام را
    • برخيز تا يك سو نهيم اين دلق ازرق فام را
    • تا بود بار غمت بر دل بي هوش مرا
    • چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را
    • ساقى بده آن كوزه ياقوت روان را
    • كمان سخت كه داد آن لطيف بازو را
    • لاابالى چه كند دفتر دانايى را
    • تفاوتى نكند قدر پادشايى را
    • من بدين خوبى و زيبايى نديدم روى را
    • رفتيم اگر ملول شدى از نشست ما
    • وقتى دل سودايى مي رفت به بستان ها
    • اگر تو برفكنى در ميان شهر نقاب
    • ما را همه شب نمي برد خواب
    • ماه رويا روى خوب از من متاب
    • سرمست درآمد از خرابات
    • متناسبند و موزون حركات دلفريبت
    • هر كه خصم اندر او كمند انداخت
    • چه فتنه بود كه حسن تو در جهان انداخت
    • معلمت همه شوخى و دلبرى آموخت
    • كهن شود همه كس را به روزگار ارادت
    • دل هر كه صيد كردى نكشد سر از كمندت
    • دوست دارم كه بپوشى رخ همچون قمرت
    • بنده وار آمدم به زنهارت
    • مپندار از لب شيرين عبارت
    • چه دل ها بردى اى ساقى به ساق فتنه انگيزت
    • بى تو حرامست به خلوت نشست
    • چنان به موى تو آشفته ام به بوى تو مست
    • دير آمدي اى نگار سرمست
    • نشايد گفتن آن كس را دلى هست
    • اگر مراد تو اى دوست بى مرادى ماست
    • بوى گل و بانگ مرغ برخاست
    • خوش مي رود اين پسر كه برخاست
    • ديگر نشنيديم چنين فتنه كه برخاست
    • سلسله موى دوست حلقه دام بلاست
    • صبر كن اى دل كه صبر سيرت اهل صفاست
    • خرم آن بقعه كه آرامگه يار آن جاست
    • عشق ورزيدم و عقلم به ملامت برخاست
    • آن نه زلفست و بناگوش كه روزست و شب ست
    • آن ماه دوهفته در نقابست
    • ديدار تو حل مشكلاتست
    • سرو چمن پيش اعتدال تو پستست
    • مجنون عشق را دگر امروز حالتست
    • اى كاب زندگانى من در دهان توست
    • هر صبحدم نسيم گل از بوستان توست
    • اتفاقم به سر كوى كسى افتادست
    • اين تويى يا سرو بستانى به رفتار آمدست
    • شب فراق كه داند كه تا سحر چندست
    • افسوس بر آن ديده كه روى تو نديدست
    • اى لعبت خندان لب لعلت كه مزيدست
    • از هر چه مي رود سخن دوست خوشترست
    • اين بوى روح پرور از آن خوى دلبرست
    • عيب ياران و دوستان هنرست
    • هر كسى را نتوان گفت كه صاحب نظرست
    • فرياد من از فراق يارست
    • چشمت خوشست و بر ار خواب خوشترست
    • عشرت خوشست و بر طرف جوى خوشترست
    • اى كه از سرو روان قد تو چالاكترست
    • دلى كه عاشق و صابر بود مگر سنگست
    • پاى سرو بوستانى در گلست
    • ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشكلست
    • شراب از دست خوبان سلسبيلست
    • كارم چو زلف يار پريشان و درهمست
    • يارا بهشت صحبت ياران همدمست
    • بر من كه صبوحى زده ام خرقه حرامست
    • امشب به راستى شب ما روز روشنست
    • اين باد بهار بوستانست
    • اين خط شريف از آن بنانست
    • چه رويست آن كه پيش كاروانست
    • هزار سختى اگر بر من آيد آسانست
    • مگر نسيم سحر بوى زلف يار منست
    • ز من مپرس كه در دست او دلت چونست
    • با همه مهر و با منش كينست
    • بخت جوان دارد آن كه با تو قرينست
    • گر كسى سرو شنيدست كه رفتست اينست
    • با خردمندى و خوبى پارسا و نيك خوست
    • بتا هلاك شود دوست در محبت دوست
    • سرمست درآمد از درم دوست
    • سفر دراز نباشد به پاى طالب دوست
    • كس به چشم در نمي آيد كه گويم مل اوست
    • يار من آن كه لطف خداوند يار اوست
    • خورشيد زير سايه زلف چو شام اوست
    • آن كه دل من چو گوى در خم چوگان اوست
    • ز هر چه هست گزيرست و ناگزير از دوست
    • صبحى مباركست نظر بر جمال دوست
    • گفتم مگر به خواب ببينم خيال دوست
    • صبح مي خندد و من گريه كنان از غم دوست
    • اين مطرب از كجاست كه برگفت نام دوست
    • اى پيك پى خجسته كه دارى نشان دوست
    • تا دست ها كمر نكنى بر ميان دوست
    • ز حد گذشت جدايى ميان ما اى دوست
    • مرا تو غايت مقصودى از جهان اى دوست
    • آب حيات منست خاك سر كوى دوست
    • شادى به روزگار گدايان كوى دوست
    • صبحدم خاكى به صحرا برد باد از كوى دوست
    • مرا خود با تو چيزى در ميان هست
    • بيا بيا كه مرا با تو ماجرايى هست
    • هر چه در روى تو گويند به زيبايى هست
    • مشنو اى دوست كه غير از تو مرا يارى هست
    • زهى رفيق كه با چون تو سروبالاييست
    • مرا از آن چه كه بيرون شهر صحراييست
    • درديست درد عشق كه هيچش طبيب نيست
    • كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيست
    • گر صبر دل از تو هست و گر نيست
    • اى كه گفتى هيچ مشكل چون فراق يار نيست
    • جان ندارد هر كه جانانيش نيست
    • هر چه خواهى كن كه ما را با تو روى جنگ نيست
    • خبرت هست كه بى روى تو آرامم نيست
    • با فراقت چند سازم برگ تنهاييم نيست
    • در من اين هست كه صبرم ز نكورويان نيست
    • در من اين هست كه صبرم ز نكورويان نيست
    • روز وصلم قرار ديدن نيست
    • كس ندانم كه در اين شهر گرفتار تو نيست
    • نه خود اندر زمين نظير تو نيست
    • دل نماندست كه گوى خم چوگان تو نيست
    • چو ترك دلبر من شاهدى به شنگى نيست
    • خسرو آنست كه در صحبت او شيرينيست
    • دوش دور از رويت اى جان جانم از غم تاب داشت
    • دوشم آن سنگ دل پريشان داشت
    • چو ابر زلف تو پيرامن قمر مي گشت
    • خيال روى توام دوش در نظر مي گشت
    • دلى كه ديد كه پيرامن خطر مي گشت
    • آن را كه ميسر نشود صبر و قناعت
    • اى ديدنت آسايش و خنديدنت آفت
    • كيست آن لعبت خندان كه پرى وار برفت
    • عشق در دل ماند و يار از دست رفت
    • دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
    • چشمت چو تيغ غمزه خون خوار برگرفت
    • هر كه دلارام ديد از دلش آرام رفت
    • اى كسوت زيبايى بر قامت چالاكت
    • اين كه تو دارى قيامتست نه قامت
    • اى كه رحمت مي نيايد بر منت
    • آفرين خداى بر جانت
    • اى جان خردمندان گوى خم چوگانت
    • جان و تنم اى دوست فداى تن و جانت
    • چو نيست راه برون آمدن ز ميدانت
    • چه لطيفست قبا بر تن چون سرو روانت
    • خوش مي روى به تنها تن ها فداى جانت
    • گر جان طلبى فداى جانت
    • بيا كه نوبت صلحست و دوستى و عنايت
    • سر تسليم نهاديم به حكم و رايت
    • جان من جان من فداى تو باد
    • زان گه كه بر آن صورت خوبم نظر افتاد
    • فرهاد را چو بر رخ شيرين نظر فتاد
    • پيش رويت قمر نمي تابد
    • مويت رها مكن كه چنين بر هم اوفتد
    • نه آن شبست كه كس در ميان ما گنجد
    • حديث عشق به طومار در نمي گنجد
    • كس اين كند كه ز يار و ديار برگردد
    • طرفه مي دارند ياران صبر من بر داغ و درد
    • هر كه مى با تو خورد عربده كرد
    • ديدار يار غايب دانى چه ذوق دارد
    • كه مي رود به شفاعت كه دوست بازآرد
    • هر كه چيزى دوست دارد جان و دل بر وى گمارد
    • گر از جفاى تو روزى دلم بيازارد
    • كس اين كند كه دل از يار خويش بردارد
    • تو را ز حال پريشان ما چه غم دارد
    • غلام آن سبك روحم كه با من سر گران دارد
    • مگر نسيم سحر بوى يار من دارد
    • هر آن ناظر كه منظورى ندارد
    • آن كه بر نسترن از غاليه خالى دارد
    • آن شكرخنده كه پرنوش دهانى دارد
    • بازت ندانم از سر پيمان ما كه برد
    • آن كيست كاندر رفتنش صبر از دل ما مي برد
    • هر گه كه بر من آن بت عيار بگذرد
    • كيست آن فتنه كه با تير و كمان مي گذرد
    • كيست آن ماه منور كه چنين مي گذرد
    • انصاف نبود آن رخ دلبند نهان كرد
    • باد آمد و بوى عنبر آورد
    • زنده شود هر كه پيش دوست بميرد
    • كدام چاره سگالم كه با تو درگيرد
    • دلم دل از هوس يار بر نمي گيرد
    • كسى به عيب من از خويشتن نپردازد
    • بگذشت و باز آتش در خرمن سكون زد
    • هشيار كسى بايد كز عشق بپرهيزد
    • به حديث درنيايى كه لبت شكر نريزد
    • آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
    • از اين تعلق بيهوده تا به من چه رسد
    • كى برست اين گل خندان و چنين زيبا شد
    • گر آن مراد شبى در كنار ما باشد
    • شورش بلبلان سحر باشد
    • شب عاشقان بي دل چه شبى دراز باشد
    • از تو دل برنكنم تا دل و جانم باشد
    • سر جانان ندارد هر كه او را خوف جان باشد
    • نظر خداى بينان طلب هوا نباشد
    • با كاروان مصرى چندين شكر نباشد
    • تا حال منت خبر نباشد
    • چه كسى كه هيچ كس را به تو بر نظر نباشد
    • آن به كه نظر باشد و گفتار نباشد
    • جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
    • تو را ناديدن ما غم نباشد
    • گر گويمت كه سروى سرو اين چنين نباشد
    • اگر سروى به بالاى تو باشد
    • در پاى تو افتادن شايسته دمى باشد
    • تو را خود يك زمان با ما سر صحرا نمي باشد
    • مرا به عاقبت اين شوخ سيمتن بكشد
    • تا كى اى دلبر دل من بار تنهايى كشد
    • خواب خوش من اى پسر دستخوش خيال شد
    • امروز در فراق تو ديگر به شام شد
    • هر كه شيرينى فروشد مشترى بر وى بجوشد
    • دوش بى روى تو آتش به سرم بر مي شد
    • سرمست ز كاشانه به گلزار برآمد
    • ساعتى كز درم آن سرو روان بازآمد
    • روز برآمد بلند اى پسر هوشمند
    • آن را كه غمى چون غم من نيست چه داند
    • آن سرو كه گويند به بالاى تو ماند
    • كسى كه روى تو ديدست حال من داند
    • دلم خيال تو را ره نماى مي داند
    • مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
    • حسن تو دايم بدين قرار نماند
    • عيب جويانم حكايت پيش جانان گفته اند
    • گلبنان پيرايه بر خود كرده اند
    • اينان مگر ز رحمت محض آفريده اند
    • درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
    • آخر اى سنگ دل سيم زنخدان تا چند
    • كاروان مي رود و بار سفر مي بندند
    • پيش رويت دگران صورت بر ديوارند
    • شايد اين طلعت ميمون كه به فالش دارند
    • تو آن نه اى كه دل از صحبت تو برگيرند
    • دو چشم مست تو كز خواب صبح برخيزند
    • روندگان مقيم از بلا نپرهيزند
    • آفتاب از كوه سر بر مي زند
    • بلبلى بي دل نوايى مي زند
    • توانگران كه به جنب سراى درويشند
    • يار بايد كه هر چه يار كند
    • بخرام بالله تا صبا بيخ صنوبر بركند
    • كسى كه روى تو بيند نگه به كس نكند
    • چه كند بنده كه بر جور تحمل نكند
    • ميل بين كان سروبالا مي كند
    • سرو بلند بين كه چه رفتار مي كند
    • زلف او بر رخ چو جولان مي كند
    • يار با ما بي وفايى مي كند
    • هر كه بى او زندگانى مي كند
    • دلبرا پيش وجودت همه خوبان عدمند
    • با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
    • شوخى مكن اى يار كه صاحب نظرانند
    • اين جا شكرى هست كه چندين مگسانند
    • خوبرويان جفاپيشه وفا نيز كنند
    • اگر تو برشكنى دوستان سلام كنند
    • نشايد كه خوبان به صحرا روند
    • به بوى آن كه شبى در حرم بياسايند
    • اخترانى كه به شب در نظر ما آيند
    • تو را سماع نباشد كه سوز عشق نبود
    • نفسى وقت بهارم هوس صحرا بود
    • از دست دوست هر چه ستانى شكر بود
    • مرا راحت از زندگى دوش بود
    • ناچار هر كه صاحب روى نكو بود
    • من چه در پاى تو ريزم كه خوراى تو بود
    • يا رب شب دوشين چه مبارك سحرى بود
    • عيبى نباشد از تو كه بر ما جفا رود
    • گفتمش سير ببينم مگر از دل برود
    • هر كه مجموع نباشد به تماشا نرود
    • هر كه را باغچه اى هست به بستان نرود
    • در من اين عيب قديمست و به در مي نرود
    • سروبالايى به صحرا مي رود
    • اى ساربان آهسته رو كرام جانم مي رود
    • آن كه مرا آرزوست دير ميسر شود
    • هر لحظه در برم دل از انديشه خون شود
    • بخت اين كند كه راى تو با ما يكى شود
    • آن كه نقشى ديگرش جايى مصور مي شود
    • هفته اى مي رود از عمر و به ده روز كشيد
    • چه سروست آن كه بالا مي نمايد
    • نگفتم روزه بسيارى نپايد
    • به حسن دلبر من هيچ در نمي بايد
    • بخت بازآيد از آن در كه يكى چون درآيد
    • سروى چو تو مي بايد تا باغ بيارايد
    • فراق را دلى از سنگ سختتر بايد
    • مرو به خواب كه خوابت ز چشم بربايد
    • اميدوار چنانم كه كار بسته برآيد
    • مرا چو آرزوى روى آن نگار آيد
    • سرمست اگر درآيى عالم به هم برآيد
    • به كوى لاله رخان هر كه عشقباز آيد
    • كاروانى شكر از مصر به شيراز آيد
    • اگر آن عهدشكن با سر ميثاق آيد
    • نه چندان آرزومندم كه وصفش در بيان آيد
    • كه برگذشت كه بوى عبير مي آيد
    • آن نه عشقست كه از دل به دهان مي آيد
    • تو را سريست كه با ما فرو نمي آيد
    • آنك از جنت فردوس يكى مي آيد
    • شيرين دهان آن بت عيار بنگريد
    • آفتابست آن پرى رخ يا ملايك يا بشر
    • آمد گه آن كه بوى گلزار
    • خفتن عاشق يكيست بر سر ديبا و خار
    • دولت جان پرورست صحبت آموزگار
    • زنده كدامست بر هوشيار
    • شرطست جفا كشيدن از يار
    • اى صبر پاى دار كه پيمان شكست يار
    • يار آن بود كه صبر كند بر جفاى يار
    • هر شب انديشه ديگر كنم و راى دگر
    • به فلك مي رسد از روى چو خورشيد تو نور
    • پروانه نمي شكيبد از دور
    • آن كيست كه مي رود به نخجير
    • از همه باشد به حقيقت گزير
    • اى پسر دلربا وى قمر دلپذير
    • دل برگرفتى از برم اى دوست دست گير
    • فتنه ام بر زلف و بالاى تو اى بدر منير
    • ما در اين شهر غريبيم و در اين ملك فقير
    • اى به خلق از جهانيان ممتاز
    • متقلب درون جامه ناز
    • بزرگ دولت آن كز درش تو آيى باز
    • برآمد باد صبح و بوى نوروز
    • مباركتر شب و خرمترين روز
    • پيوند روح مي كند اين باد مشك بيز
    • ساقى سيمتن چه خسبى خيز
    • بوى بهار آمد بنال اى بلبل شيرين نفس
    • امشب مگر به وقت نمي خواند اين خروس
    • هر كه بى دوست مي برد خوابش
    • يارى به دست كن كه به اميد راحتش
    • آن كه هلاك من همي خواهد و من سلامتش
    • خجلست سرو بستان بر قامت بلندش
    • هر كه نازك بود تن يارش
    • هر كه نامهربان بود يارش
    • كس نديدست به شيرينى و لطف و نازش
    • دست به جان نمي رسد تا به تو برفشانمش
    • چون برآمد ماه روى از مطلع پيراهنش
    • رها نمي كند ايام در كنار منش
    • خوشست درد كه باشد اميد درمانش
    • زينهار از دهان خندانش
    • هر كه هست التفات بر جانش
    • هر كه سوداى تو دارد چه غم از هر كه جهانش
    • خطا كردى به قول دشمنان گوش
    • قيامت باشد آن قامت در آغوش
    • يكى را دست حسرت بر بناگوش
    • رفتى و نمي شوى فراموش
    • گر يكى از عشق برآرد خروش
    • دلى كه ديد كه غايب شدست از اين درويش
    • گردن افراشته ام بر فلك از طالع خويش
    • هر كسى را هوسى در سر و كارى در پيش
    • گرم قبول كنى ور برانى از بر خويش
    • يار بيگانه نگيرد هر كه دارد يار خويش
    • به عمر خويش نديدم شبى كه مرغ دلم
    • ساقى بده آن شراب گلرنگ
    • گرم بازآمدى محبوب سيم اندام سنگين دل
    • مرا رسد كه برآرم هزار ناله چو بلبل
    • جزاى آن كه نگفتيم شكر روز وصال
    • چشم خدا بر تو اى بديع شمايل
    • بي دل گمان مبر كه نصيحت كند قبول
    • من ايستاده ام اينك به خدمتت مشغول
    • نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول
    • جانان هزاران آفرين بر جانت از سر تا قدم
    • رفيق مهربان و يار همدم
    • وقت ها يك دم برآسودى تنم
    • انتبه قبل السحر يا ذالمنام
    • چو بلبل سحرى برگرفت نوبت بام
    • حكايت از لب شيرين دهان سيم اندام
    • زهى سعادت من كم تو آمدى به سلام
    • ساقيا مى ده كه مرغ صبح بام
    • شمع بخواهد نشست بازنشين اى غلام
    • ماه چنين كس نديد خوش سخن و كش خرام
    • مرا دو ديده به راه و دو گوش بر پيغام
    • روزگاريست كه سودازده روى توام
    • من اندر خود نمي يابم كه روى از دوست برتابم
    • به خاك پاى عزيزت كه عهد نشكستم
    • گو خلق بدانند كه من عاشق و مستم
    • من خود اى ساقى از اين شوق كه دارم مستم
    • دل پيش تو و ديده به جاى دگرستم
    • چو تو آمدى مرا بس كه حدي خويش گفتم
    • من همان روز كه آن خال بديدم گفتم
    • من از آن روز كه دربند توام آزادم
    • عشقبازى نه من آخر به جهان آوردم
    • هزار عهد كردم كه گرد عشق نگردم
    • از در درآمدى و من از خود به درشدم
    • چنان در قيد مهرت پاى بندم
    • خرامان از درم بازآ كت از جان آرزومندم
    • شكست عهد مودت نگار دلبندم
    • من با تو نه مرد پنجه بودم
    • آمدى وه كه چه مشتاق و پريشان بودم
    • عهد بشكستى و من بر سر پيمان بودم
    • دو هفته مي گذرد كان مه دوهفته نديدم
    • من چون تو به دلبرى نديدم
    • مي روم وز سر حسرت به قفا مي نگرم
    • نرفت تا تو برفتى خيالت از نظرم
    • يك امشبى كه در آغوش شاهد شكرم
    • شب دراز به اميد صبح بيدارم
    • من آن نيم كه دل از مهر دوست بردارم
    • منم اين بى تو كه پرواى تماشا دارم
    • باز از شراب دوشين در سر خمار دارم
    • نه دسترسى به يار دارم
    • من اگر نظر حرامست بسى گناه دارم
    • من دوست مي دارم جفا كز دست جانان مي برم
    • گر به رخسار چو ماهت صنما مي نگرم
    • به خدا اگر بميرم كه دل از تو برنگيرم
    • گر من ز محبتت بميرم
    • من اين طمع نكنم كز تو كام برگيرم
    • از تو با مصلحت خويش نمي پردازم
    • نظر از مدعيان بر تو نمي اندازم
    • خنك آن روز كه در پاى تو جان اندازم
    • وه كه در عشق چنان مي سوزم
    • يك روز به شيدايى در زلف تو آويزم
    • من بي مايه كه باشم كه خريدار تو باشم
    • در آن نفس كه بميرم در آرزوى تو باشم
    • غم زمانه خورم يا فراق يار كشم
    • هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
    • بار فراق دوستان بس كه نشست بر دلم
    • تا تو به خاطر منى كس نگذشت بر دلم
    • امروز مباركست فالم
    • تا خبر دارم از او بي خبر از خويشتنم
    • چشم كه بر تو مي كنم چشم حسود مي كنم
    • گر تيغ بركشد كه محبان همي زنم
    • آن دوست كه من دارم وان يار كه من دانم
    • آن نه رويست كه من وصف جمالش دانم
    • اگر دستم رسد روزى كه انصاف از تو بستانم
    • اى مرهم ريش و مونس جانم
    • بس كه در منظر تو حيرانم
    • سخن عشق تو بى آن كه برآيد به زبانم
    • گر دست دهد هزار جانم
    • مرا تا نقره باشد مي فشانم
    • ما همه چشميم و تو نور اى صنم
    • چون من به نفس خويشتن اين كار مي كنم
    • آن كس كه از او صبر محالست و سكونم
    • ز دستم بر نمي خيزد كه يك دم بى تو بنشينم
    • من از تو صبر ندارم كه بى تو بنشينم
    • منم يا رب در اين دولت كه روى يار مي بينم
    • دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمي بينم
    • من از اين جا به ملامت نروم
    • نه از چينم حكايت كن نه از روم
    • تو مپندار كز اين در به ملامت بروم
    • به تو مشغول و با تو همراهم
    • امشب آن نيست كه در خواب رود چشم نديم
    • ما دگر كس نگرفتيم به جاى تو نديم
    • ما به روى دوستان از بوستان آسوده ايم
    • ما در خلوت به روى خلق ببستيم
    • اى سروبالاى سهى كز صورت حال آگهى
    • عمرها در پى مقصود به جان گرديديم
    • بگذار تا مقابل روى تو بگذريم
    • ما دل دوستان به جان بخريم
    • ما گدايان خيل سلطانيم
    • كاش كان دلبر عيار كه من كشته اويم
    • عهد كرديم كه بى دوست به صحرا نرويم
    • گر غصه روزگار گويم
    • بكن چندان كه خواهى جور بر من
    • يا رب آن رويست يا برگ سمن
    • در وصف نيايد كه چه شيرين دهنست آن
    • اى كودك خوبروى حيران
    • برخيز كه مي رود زمستان
    • خوشا و خرما وقت حبيبان
    • چه خوشست بوى عشق از نفس نيازمندان
    • بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
    • دو چشم مست ميگونت ببرد آرام هشياران
    • فراق دوستانش باد و ياران
    • سخت به ذوق مي دهد باد ز بوستان نشان
    • ديگر به كجا مي رود اين سرو خرامان
    • خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان
    • ما نتوانيم و عشق پنجه درانداختن
    • چند بشايد به صبر ديده فرودوختن
    • گر متصور شدى با تو درآميختن
    • نبايستى هم اول مهر بستن
    • خلاف دوستى كردن به ترك دوستان گفتن
    • سهل باشد به ترك جان گفتن
    • طوطى نگويد از تو دلاويزتر سخن
    • چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
    • دست با سرو روان چون نرسد در گردن
    • ميان باغ حرامست بى تو گرديدن
    • تا كى اى جان ار وصل تو نتوان ديدن
    • آخر نگهى به سوى ما كن
    • چشم اگر با دوست دارى گوش با دشمن مكن
    • گواهى امينست بر درد من
    • اى روى تو راحت دل من
    • وه كه جدا نمي شود نقش تو از خيال من
    • اى به ديدار تو روشن چشم عالم بين من
    • دى به چمن برگذشت سرو سخنگوى من
    • نشان بخت بلندست و طالع ميمون
    • بهست آن يا زنخ يا سيب سيمين
    • صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين
    • چه روى و موى و بناگوش و خط و خالست اين
    • اى چشم تو دلفريب و جادو
    • من از دست كمانداران ابرو
    • گفتم به عقل پاى برآرم ز بند او
    • صيد بيابان عشق چون بخورد تير او
    • هر كه به خويشتن رود ره نبرد به سوى او
    • راستى گويم به سروى ماند اين بالاى تو
    • بيا كه در غم عشقت مشوشم بى تو
    • اى طراوت برده از فردوس اعلا روى تو
    • آن سرو ناز بين كه چه خوش مي رود به راه
    • پنجه با ساعد سيمين كه نيندازى به
    • اى كه شمشير جفا بر سر ما آخته اى
    • اى رخ چون آينه افروخته
    • اى كه ز ديده غايبى در دل ما نشسته اى
    • حناست آن كه ناخن دلبند رشته اى
    • اى باغ حسن چون تو نهالى نيافته
    • سرمست بتى لطيف ساده
    • اى يار جفاكرده پيوندبريده
    • مي برزند ز مشرق شمع فلك زبانه
    • اى صورتت ز گوهر معنى خزينه اى
    • خلاف سرو را روزى خرامان سوى بستان آى
    • قيمت گل برود چون تو به گلزار آيى
    • خرم آن روز كه چون گل به چمن بازآيى
    • تا كيم انتظار فرمايى
    • تو از هر در كه بازآيى بدين خوبى و زيبايى
    • تو با اين لطف طبع و دلربايى
    • تو پرى زاده ندانم ز كجا مي آيى
    • چه رويست آن كه ديدارش ببرد از من شكيبايى
    • خبرت خرابتر كرد جراحت جدايى
    • دريچه اى ز بهشتش به روى بگشايى
    • گرم راحت رسانى ور گزايى
    • مشتاق توام با همه جورى و جفايى
    • من ندانستم از اول كه تو بى مهر و وفايى
    • نه من تنها گرفتارم به دام زلف زيبايى
    • هر كس به تماشايى رفتند به صحرايى
    • همه چشميم تا برون آيى
    • اى ولوله عشق تو بر هر سر كويى
    • اى خسته دلم در خم چوگان تو گويى
    • چه جرم رفت كه با ما سخن نمي گويى
    • كدام كس به تو ماند كه گويمت كه چنويى
    • اى حسن خط از دفتر اخلاق تو بابى
    • تو خون خلق بريزى و روى درتابى
    • سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابى
    • كه دست تشنه مي گيرد به آبى
    • سل المصانع ركبا تهيم فى الفلوات
    • تو هيچ عهد نبستى كه عاقبت نشكستى
    • همه عمر برندارم سر از اين خمار مستى
    • يارا قدحى پر كن از آن داروى مستى
    • اگر مانند رخسارت گلى در بوستانستى
    • تعالى الله چه رويست آن كه گويى آفتابستى
    • اى باد كه بر خاك در دوست گذشتى
    • ياد مي دارى كه با من جنگ در سر داشتى
    • سست پيمانا به يك ره دل ز ما برداشتى
    • نديدمت كه بكردى وفا بدان چه بگفتى
    • اى از بهشت جزوى و از رحمت آيتى
    • چون خراباتى نباشد زاهدى
    • اى باد بامدادى خوش مي روى به شادى
    • ديدى كه وفا به جا نياوردى
    • مپرس از من كه هيچم ياد كردى
    • مكن سرگشته آن دل را كه دست آموز غم كردى
    • چه باز در دلت آمد كه مهر بركندى
    • گفتم آهن دلى كنم چندى
    • نگارا وقت آن آمد كه دل با مهر پيوندى
    • خلاف شرط محبت چه مصلحت ديدى
    • مگر دگر سخن دشمنان نيوشيدى
    • آخر نگاهى بازكن وقتى كه بر ما بگذرى
    • اى برق اگر به گوشه آن بام بگذرى
    • اى كه بر دوستان همي گذرى
    • بخت آيينه ندارم كه در او مي نگرى
    • جور بر من مي پسندد دلبرى
    • خانه صاحب نظران مي برى
    • دانى چه گفت مرا آن بلبل سحرى
    • دانمت آستين چرا پيش جمال مي برى
    • ديدم امروز بر زمين قمرى
    • رفتى و همچنان به خيال من اندرى
    • روى گشاده اى صنم طاقت خلق مي برى
    • سرو بستانى تو يا مه يا پرى
    • كس درنيامدست بدين خوبى از درى
    • گر برود به هر قدم در ره ديدنت سرى
    • گر كنم در سر وفات سرى
    • هرگز اين صورت كند صورتگرى
    • هر نوبتم كه در نظر اى ماه بگذرى
    • چونست حال بستان اى باد نوبهارى
    • خبر از عيش ندارد كه ندارد يارى
    • خوش بود يارى و يارى بر كنار سبزه زارى
    • دو چشم مست تو برداشت رسم هشيارى
    • عمرى به بوى يارى كرديم انتظارى
    • مرا دليست گرفتار عشق دلدارى
    • من از تو روى نپيچم گرم بيازارى
    • نه تو گفتى كه به جاى آرم و گفتم كه نيارى
    • اگر به تحفه جانان هزار جان آرى
    • كس از اين نمك ندارد كه تو اى غلام دارى
    • حديث يا شكرست آن كه در دهان دارى
    • هرگز نبود سرو به بالا كه تو دارى
    • تو اگر به حسن دعوى بكنى گواه دارى
    • اين چه رفتارست كاراميدن از من مي برى
    • تو در كمند نيفتاده اى و معذورى
    • ما بى تو به دل برنزديم آب صبورى
    • هر سلطنت كه خواهى مي كن كه دلپذيرى
    • اگر گلاله مشكين ز رخ براندازى
    • اميدوارم اگر صد رهم بيندازى
    • تو خود به صحبت امثال ما نپردازى
    • تا كى اى آتش سودا به سرم برخيزى
    • گر درون سوخته اى با تو برآرد نفسى
    • همي زنم نفس سرد بر اميد كسى
    • يار گرفته ام بسى چون تو نديده ام كسى
    • ما سپر انداختيم گر تو كمان مي كشى
    • هرگز آن دل بنميرد كه تو جانش باشى
    • اگر تو پرده بر اين زلف و رخ نمي پوشى
    • به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقى
    • به قلم راست نيايد صفت مشتاقى
    • عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقى
    • دل ديوانگيم هست و سر ناباكى
    • عشق جانان در جهان هرگز نبودى كاشكى
    • سخت زيبا مي روى يك بارگى
    • روى بپوش اى قمر خانگى
    • بسم از هوا گرفتن كه پرى نماند و بالى
    • ترحم ذلتى يا ذا المعالى
    • هرگز حسد نبردم بر منصبى و مالى
    • مرا تو جان عزيزى و يار محترمى
    • بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى
    • تو كدامى و چه نامى كه چنين خوب خرامى
    • چون تنگ نباشد دل مسكين حمامى
    • صاحب نظر نباشد دربند نيك نامى
    • اى دريغا گر شبى در بر خرابت ديدمى
    • آسوده خاطرم كه تو در خاطر منى
    • اگر تو ميل محبت كنى و گر نكنى
    • زنده بى دوست خفته در وطنى
    • سروقدى ميان انجمنى
    • كس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منى
    • من چرا دل به تو دادم كه دلم مي شكنى
    • اى سرو حديقه معانى
    • بر آنم گر تو بازآيى كه در پايت كنم جانى
    • بنده ام گر به لطف مي خوانى
    • بهار آمد كه هر ساعت رود خاطر به بستانى
    • جمعى كه تو در ميان ايشانى
    • ذوقى چنان ندارد بى دوست زندگانى
    • كبر يك سو نه اگر شاهد درويشانى
    • ندانمت به حقيقت كه در جهان به كه مانى
    • نگويم آب و گلست آن وجود روحانى
    • نه طريق دوستانست و نه شرط مهربانى
    • همه كس را تن و اندام و جمالست و جوانى
    • چرا به سركشى از من عنان بگردانى
    • فرخ صباح آن كه تو بر وى نظر كنى
    • سرو ايستاده به چو تو رفتار مي كنى
    • چشم رضا و مرحمت بر همه باز مي كنى
    • ديدار مي نمايى و پرهيز مي كنى
    • روزى به زنخدانت گفتم به سيمينى
    • شبست و شاهد و شمع و شراب و شيرينى
    • امروز چنانى اى پرى روى
    • خواهم اندر پايش افتادن چو گوى
    • تا كى روم از عشق تو شوريده به هر سوى
    • گلست آن ياسمن يا ماه يا روى
    • مرحبا اى نسيم عنبربوى
    • وقت آن آمد كه خوش باشد كنار سبزه جوى
    • سرو سيمينا به صحرا مي روى
    • اى باد صبحدم خبر دلستان بگوى
    • اى كه به حسن قامتت سرو نديده ام سهى
    • اگرم حيات بخشى و گرم هلاك خواهى
    • نشنيده ام كه ماهى بر سر نهد كلاهى
    • ندانم از من خسته جگر چه مي خواهى
  • رباعیات
    • هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
    • عشاق به درگهت اسيرند بيا
    • اى چشم تو مست خواب و سرمست شراب
    • چون دل ز هواى دوست نتوان پرداخت
    • دل مي رود و ديده نمي شايد دوخت
    • روزى گفتى شبى كنم دلشادت
    • صد بار بگفتم به غلامان درت
    • آن يار كه عهد دوستارى بشكست
    • شبها گذرد كه ديده نتوانم بست
    • هشيار سرى بود ز سوداى تو مست
    • يا همچو هماى بر من افكن پر خويش
    • اى بي تو فراخاى جهان بر ما تنگ
    • گر دست دهد دولت ايام وصال
    • خود را به مقام شير مي دانستم
    • خورشيد رخا من به كمند تو درم
    • هر سروقدى كه بگذرد در نظرم
    • شبهاى دراز بيشتر بيدارم
    • از جمله ى بندگان منش بنده ترم
    • خيزم كه نماند بيش ازين تدبيرم
    • گر بر رگ جان ز شستت آيد تيرم
    • آن دوست كه ديدنش بياريد چشم
    • آن رفته كه بود دل بدو مشغولم
    • منديش كه سست عهد و بدپيمانم
    • من بنده ى بالاى تو شمشاد تنم
    • هر گه كه نظر بر گل رويت فكنم
    • آرام دل خويش نجويم چه كنم؟
    • گفتم كه دگر چشم به دلبر نكنم
    • من با تو سكون نگيرم و خو نكنم
    • خيزم قد و بالاى چو حورش بينم
    • مي آيى و لطف و كرمت مي بينم
    • چون مي كشد آن طيره ى خورشيد و مهم
    • من با دگرى دست به پيمان ندهم
    • ما حاصل عمرى به دمى بفروشيم
    • بگذشت بر آب چشم همچون جويم
    • ياران به سماع ناى و نى جامه دران
    • يرليغ ده اى خسرو خوبان جهان
    • من خاك درش به ديده خواهم رفتن
    • مه را ز فلك به طرف بام آوردن
    • در ديده به جاى سرمه سوزن ديدن
    • اى دوست گرفته بر سر ما دشمن
    • اى دست تو آتش زده در خرمن من
    • آن لطف كه در شمايل اوست ببين
    • چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
    • يك روز به اتفاق صحرا من و تو
    • ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
    • نه سرو توان گفت و نه خورشيد و نه ماه
    • اى كاش نكردمى نگاه از ديده
    • اى بي رخ تو چو لاله زارم ديده
    • اى مطرب ازان حريف پيغامى ده
    • اى راهروان را گذر از كوى تو نه
    • هرگز بود آدمى بدين زيبايي؟
    • گيرم كه به فتواى خردمندى و راى
    • كى دانستم كه بيخطا برگردي؟
    • اى كاش كه مردم آن صنم ديدندى
    • گفتم بكنم توبه ز صاحبنظرى
    • هر روز به شيوه اى و لطفى دگرى
    • اى بلبل خوش سخن چه شيرين نفسى
    • اى پيش تو لعبتان چينى حبشى
    • ماها همه شيرينى و لطف و نمكى
    • كرديم بسى جام لبالب خالى
    • در وهم نيايد كه چه شيرين دهنى
    • گر كام دل از زمانه تصوير كنى
    • اى كودك لشكرى كه لشكر شكنى
    • اى مايه ى درمان نفسى ننشينى
    • گر دشمن من به دوستى بگزينى
    • گر دولت و بخت باشد و روزبهى
    • گر زحمت مردمان اين كوى از ماست
    • وه وه كه قيامتست اين قامت راست
    • سرو از قدت اندازه ى بالا بردست
    • امشب كه حضور يار جان افروزست
    • آن شب كه تو در كنار مايى روزست
    • گويند هواى فصل آزار خوشست
    • خيزم بروم چو صبر نامحتملست
    • آن ماه كه گفتى ملك رحمانست
    • آن سست وفا كه يار دل سخت منست
    • از بس كه بيازرد دل دشمن و دوست
    • اى در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
    • چون حال بدم در نظر دوست نكوست
    • غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست
    • گر دل به كسى دهند بارى به تو دوست
    • گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست
    • گويند رها كنش كه يارى بدخوست
    • شب نيست كه چشمم آرزومند تو نيست
    • با دوست چنانكه اوست مي بايد داشت
    • بگذشت و چه گويم كه چه بر من بگذشت
    • روى تو به فال دارم اى حور نژاد
    • تو هرچه بپوشى به تو زيبا گردد
    • نوروز كه سيل در كمر مي گردد
    • كس عهد وفا چنانكه پروانه ى خرد
    • دستارچه اى كان بت دلبر دارد
    • گر باد ز گل حسن شبابش ببرد
    • كس نيست كه غم از دل ما داند برد
    • هر وقت كه بر من آن پسر مي گذرد
    • خالى كه مرا عاجز و محتال بكرد
    • چون بخت به تدبير نكو نتوان كرد
    • شمع ارچه به گريه جانگدازى مي كرد
    • اى باد چو عزم آن زمين خواهى كرد
    • آن دوست كه آرام دل ما باشد
    • آن را كه جمال ماه پيكر باشد
    • آن را كه نظر به سوى هر كس باشد
    • هر سرو كه در بسيط عالم باشد
    • گر دست تو در خون روانم باشد
    • بيچاره كسى كه بر تو مفتون باشد
    • آهو بره را كه شير در پى باشد
    • ما را به چه روى از تو صبورى باشد
    • مشنو كه مرا از تو صبورى باشد
    • آن خال حسن كه ديدمى خالى شد
    • دانى كه چرا بر دهنم راز آمد
    • روزى نظرش بر من درويش آمد
    • گفتم شب وصل و روز تعطيل آمد
    • وقت گل و روز شادمانى آمد
    • در چشم من آمد آن سهى سرو بلند
    • در خرقه ى توبه آمدم روزى چند
    • گويند مرو در پى آن سرو بلند
    • كس با تو عدو محاربت نتواند
    • آنان كه پريروى و شكر گفتارند
    • آن كودك لشكرى كه لشكر شكند
    • كس عيب نظر باختن ما نكند
    • مجنون اگر احتمال ليلى نكند
    • آن درد ندارم كه طبيبان دانند
    • مردان نه بهشت و رنگ و بو مي خواهند
    • هر چند كه عيبم از قفا مي گويند
    • با دوست به گرمابه درم خلوت بود
    • من دوش قضا يار و قدر پشتم بود
    • داد طرب از عمر بده تا برود
    • سوداى تو از سرم به در مي نرود
    • من گر سگكى زان تو باشم چه شود؟
    • چون صورت خويشتن در آيينه بديد
    • گر تير جفاى دشمنان مي آيد
    • من چاكر آنم كه دلى بربايد
    • اين ريش تو سخت زود برمي آيد
    • امشب نه بياض روز برمي آيد
    • هرچند كه هست عالم از خوبان پر
    • بستان رخ تو گلستان آرد بار
    • از هرچه كنى مرهم ريش اوليتر
    • اى دست جفاى تو چو زلف تو دراز
    • تا سر نكنم در سرت اى مايه ى ناز
    • نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز
    • اى ماه شب افروز شبستان افروز
    • يا روى به كنج خلوت آور شب و روز
    • رويى كه نخواستم كه بيند همه كس
    • گر بيخبران و عيبگويان از پس
    • منعم كه به عيش مي رود روز و شبش
    • نونيست كشيده عارض موزونش
    • گويند مرا صوابرايان به هوش
    • همسايه كه ميل طبع بينى سويش
  • ترجیع بند - اى سرو بلند قامت دوست


دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 1,676,238,322